قوم ما شرك خفى دارند كه التفات « بما سوى اللّه » است « و قد قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله : لعن عبد الدّينار و عبد الدّرهم » خداى عزّ و جلّ قصهء ايشان را در قرآن آورد تا ما را اسوهاى باشد ، قال اللّه تعالى :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً
« 1 » ) .
اكنون ما نيز جماعتى برادرانيم كه با يكديگر پيمان بستهايم به دوستى دوستان خدا و دشمنى دشمنان او و احياى سنت رسول اللّه « مبلغ العلم و الطّاقه » و مىخواهيم كه از مردمان گوشه گيريم و به عبادت خداى عزّ و جلّ مشغول شويم تا آن روز كه بميريم ، كار با كار كس نداريم ، مردمان را نيز بايد كار با كار ما نباشد .
( اين ملاقات و صحبت كه حالى اخوان را با اهل شهر اتفاق مىافتد ، هنوز براى عدم استقرار طور ايشان است ، بعد از آنكه در طور خود قرار گرفتند ، مژده باد اهل شهر را كه ديگر ملاقات غير نادر نخواهد بود و چنانچه ايشان را از مردمان هرات و سمرقند بارى بر دل نيست ، از اخوان بايد كه بار بر دل نباشد . اگر از اين مىترسند كه مبادا اگر امر اخوان قوت گيرد منع فسوق ايشان كنند و عيش بر ايشان تلخ سازند ، خاطر جمع دارند كه اخوان از آن كناره مىكنند كه منكر از ايشان نيايد و بد ؛ كه امروز آن روز است كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فرموده : « اذا رايت شحّا مطاعا و هوى متبعا و اعجاب كل ذى رأى برأيه فعليك بخاصة امرك و دع امر النّاس » ؛ مثل چنان كس ( است كه ) با قلت بضاعت از دانش ، چنين به رأى خود معجب است و به اشكالات و شبهات كه
هامش
( 1 ) . سوره كهف ، آيههاى 13 و 14 « ما خبرشان را بر تو درست حكايت مىكنيم ، آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم ، و دلهايشان را استوار گردانيديم ، آنگاه كه [ به قصد مخالفت با شرك ] برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است ، جز او هرگز معبودى را نخواهيم خواند كه در اين صورت قطعا ناصواب گفتهايم » .