تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
رسى ، اين حديث خود گذشت ، حديث شوق تازه شد « و ذلك ايضا من ذلك الحديث » پنداشتم كه از آن بيرون رفتم ، چون نگاه كردم از راهى ديگر درون رفته بودم « فالخروج دخول فلا خروج و لا دخول » . اى دوست ! در جهانى عجب افتاده‌ام كه سر آنجا پا باشد و پاى سر ، هرآينه كسى كه آنجا باشد ، حديث بىسروپاى راند ، چون اين معانى در اين دم حاضر بود و سنت احضار ما حضر است ، تكلّف چيزى ديگر نرفت و السّلام على وليّى . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

مكتوب 327 - [ آن كس كه راه‌نديده باشد پيروى از راه‌ديده كند ]

من عبد اللّه الى محمد . هرگاه دو كس به راهى روند و يك كس آن راه ديده باشد و يك كس نه ، لازم هست كه آن‌كس كه راه نديده تابع آن‌كس باشد كه راه را ديده و چنانچه او گويد رود يا نه ؟ اين مثل شابّ و شيخ است ، چه شيخ عهد شباب ديده و از آن گذشته و شابّ اكنون آن راه مىپيمايد ، اين سخن به ياد دارد و مقتضى آن به كار آورد تا راه گم نكند و باللّه التّوفيق . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

مكتوب 328 - [ والاهمتان و دون‌همتان ]

من عبد اللّه الى الاخوان . خداوندى كه كوه و درخت ، وى را شناسند و تسبيح او كنند و هيچ از حدود ظاهر و باطن نباشد كه برهان او آنجا ظاهر نشده باشد و اشراق نور سلطان او آنجا نرسيده
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 711 | عبد الله قطب بن محيى