خشم دست دهد ، خشم نكنند و در خود فروخورند ؛ سزد ار آدمى اين احسان با خود بكند و خود را فروگذاشت نكند كه امر او در عهدهء او كردهاند ، القصّه ، و تمادى در تقصير بدتر است از تقصير « و الاشارة كفاية » ( و السّلام ) .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 303 - [ همه چيز را در راه او ببازيم ]
من عبد اللّه قطب الى الخليلى و اعتضادى ، المشتاق اليه جسمى و فؤادى ، شيخنا صدر الملّة و الحقّ و الدّين محمد ( اما بعد ) .
آنكس كه از ما خبر دارد آنجا كه ما از خود خبر نداريم به ما از ما نزديكتر باشد ، ما را از خود خبر نيست آنجا كه بدن ما متّسع مىشود در اقطار در مقام نموّ و انتشار ، و او از ما با خبر است آنجا چه او است كه تاروپود ما مىتند و بدن ما بر ما راست مىكند صانعى است كه كارگاهى در ميان جان ما نهاده و مايى ما بر ما راست مىكند ، زهى ناشناخت كه ماييم كه حق همسايه نمىشناسيم ، يا زهى برگشته سايه كه از شخص بىخبريم ! چه كفران از آن اشدّ تواند بود و چه خسران از اين زياده كه آنكس كه مايى ما بر ما او راست مىكند ، او را نشناسيم و از او با خبر نباشيم و امر او را بر خود ايثار نكنيم و بزرگوارى و احسان او را به شكر و ثنا مقابل نداريم ، جانى در راه جان آفرين نبازيم ، سرى در پاى اين حكايت نيندازيم .
آخر سر براى چيست ، اگر نه در پاى اين حكايت نهند ؟ جان براى چه نيك است ، اگر نه نثار آن جمال كنند ؟ دست براى چيست اگر نه براى او بر كونين افشانند ؟ پاى براى چه خوب است اگر نه در بيابان كعبهء جلال او نهند و چندان راه روند كه بپوسد و بريزد ؟ جگر براى چيست اگر نه براى او خون شود ؟ دل براى چه نيك است اگر نه ( براى او كباب شود ؟ ديده براى چيست اگر نه ) براى نايافت وصال ( او ) اشك ريزد ؟