تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
به اين كس نخواهند داد مگر به صورت موت ، صفت روزگارى كه به غفلت و هوا صرف مىشود ، صفت عضو مفلوج است ، همچنانچه آدمى كه دست او مفلوج باشد اگرچه ظاهرا دستى دارد اما چون جنبش در آن نيست فى الحقيقة دست ندارد ، همچنين آن مقدار از زندگانى كه به باطل صرف مىشود ، چون در آخرت به اين كس رجوع كند خاصيت حيات نداشته باشد ، پس آن‌كس كه تمام اوقات او به باطل صرف شده ، خود را در تمام اوقات مرده بيند و هميشه خود را در جان كندن يابد
يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ
« 1 » صفت چنين كس است و كسى كه بعضى اوقات او به باطل صرف شده و بعضى به حق ، صفت او صفت كسى باشد كه لحظه‌اى سكرات موت او را فروگيرد و لحظه‌اى ساكن شود . اين باشد حال او تا زمانى كه خداى عزّ و جلّ حكم فرمايد ميان عباد
فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ
« 2 » « الّا ما رحم اللّه » . اى مخدوم ! چنانچه كارسازى زمستان در تابستان كنند ، كارسازى مرگ در زندگانى بايد كرد كه برودت زمهرير كم از برودت زمستان نيست ؛ اى مخدوم ! صرف انديشه در احوال هرجا به قدر بودن در آنجا بايد كرد ، آدمى غايت آنكه در اين جهان باشد صد سال باشد و بودن او در آن جهان مدتى است نامتناهى ، پس بايد كه به هر يك لحظه كه انديشه صرف كار ( اين ) جهان مىكند ، هزار لحظه صرف كار آن جهان كند و به هر يك كار كه براى انتظام امور اين جهان مىكند ( هزار كار براى انتظام امور آن جهان كند . ) اى مخدوم ! اگر شخص واقف شود از آنكه فردا خواهد مرد ، امروز چه كار خواهد كرد ؟ هر روز بايد كه آن كار كند ، چه هر روز احتمال هست كه آن روز باشد ، اى مخدوم ! مرده را زبان نيست كه شرح حال خود كند ، اما عقل ترجمان هر بىزبان
هامش
( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه 17 « و مرگ از هر جانبى به‌سويش مىآيد ولى نمىميرد » . ( 2 ) . سوره شورى ، آيه 7 « گروهى در بهشتند و گروهى در آتش » .
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 635 | عبد الله قطب بن محيى