دو كلمهء مختصر مىنويسد گمان را در تصديق آن نيكو دارند ، و آن ، آن است كه حقيقت انسان ميان دو جهان واقع است : يكى جهان يگانگى كه آنجا همه قرب است در قرب و نور در نور و وصل در وصل و آن را عالم امر گويند كه
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ
. « 1 » و ديگرى عالم بيگانگى كه آنجا همه بعد است در بعد و ظلمت در ظلمت و هجران در هجران و آن را عالم خلق نامند ، قال اللّه تعالى :
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
« 2 » و روح ذكرى است از عالم امر كه با انسان همراه كردهاند و نفس ذكرى است از عالم خلق كه قرين وى ساختهاند و هر دو راجعاند به مرجعى الهى ، يكى سرّ لطف او است قايم به جمال او و ديگرى سرّ قهر او است قايم به جلال او .
و آنچه راجع به انسان است قلب است كه ميان اصبعين لطف و قهر جا دارد ، از اين جهت خداى را عزّ و جلّ از قلب اسمى نيست ، اما از روح هست كه
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
« 3 » و جاى ديگر فرمود
وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
: « 4 » فيمن قرء بضمّ الرّاء و از نفس هست كه
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ
« 5 » و چون تركيب انسان به موت از هم فروريزد ، هر يك از روح و نفس به حكم « كلّ شىء يرجع الى اصله » به جهان خويش رجوع كند و قلب كه حقيقت انسان است ، مشايعت آن يك كند كه در مدت مصاحبت الفت و انس با او داشته و اقبال بر او كرده و رنگ او گرفته ، اگر روحانى شده با روح به جهان وحدت رود و به نور قرب و سرور وصل فايز گردد و روح را به تبعيت او نيز لذتى باشد امّا بالذّات نه براى آنكه لذت از لذت ، لذت نيابد ، و اگر نفسانى گشته با نفس به عالم كثرت افتد و به ظلمت بعد و غصّهء هجران مبتلا شود و نفس را به تبعيّت او المى
هامش
( 1 ) . سوره قمر ، آيه 50 « و فرمان ما جز يك بار نيست » .
( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 54 « آگاه باشيد خلق و امر از آن او است » .
( 3 ) . سوره حجر ، آيه 29 « و از روح خود در آن دميدم » .
( 4 ) . سوره يوسف ، آيه 87 « و از رحمت خدا نوميد مباشيد » .
( 5 ) . سوره آل عمران ، آيه 28 « و خداوند شما را از [ عقوبت ] خود مىترساند » .