تا ابد عاجز است و مضطر او * گردنش زير بار و دست ببند
گرفتارى آدمى از سه چيز است : تنعّم و تجمّل و تكلّف ، و سبب التزام او اين معانى را آن است كه گمان برده كه مگر سعادت و كمال او اين حيات حيوانى و هستى اين جهانى است و اين غلطى است كه او را افتاده ، اين حيات در طريق سعادت واقع است ، سعادت از قفا است ، اين دنيا لب آبى است و سايه درختى كه مسافر روح ساعتى آنجا نزول كرده و زود ازآنجا رحلت مىكند ، دار القرار غير اين است ، هركه مايه و مال در همين محل خرج كند ، چون به مقصد رسد ، مفلس باشد و مغبون و پشيمان و محزون .
چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود
و اللّه الموفّق و المعين لا ربّ سواه و لا نعبد الّا ايّاه .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 262 - [ دلبستگى به كدام جهان ]
مخلصنوازى و پرسش حالات و اظهار دلبستگى و موالات كه حضرت مخدوم و پناه و ملاذ و اميدگاه « الواثق بعناية ( اللّه ) الاحد ، المستعين بلطفه السّرمد ، محبّ الملّة و السّنّة و الحقّ و الحقيقة و الدّين الشيخ محمد ، حماه اللّه بحفظه من شرّ حاسد اذا حسد و اعانه على كلّ ما يريد و ايّد » فرموده بودند ، وسيلهاى بود كه خداى عزّ و جلّ ساخته تازگى دل پژمرده و گشادگى خاطر آزرده را ، چه ملاطفت احبّهء صدق كه محبت ايشان به زيور ( صدق و ) اخلاص مقرون و از عوار تكلّف و ريا مصون است از نفحات آن نسيم رياض خلد مىوزد و از شبكات آن لوائح لطف ( الهى ) به شهود مىرسد ،
هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ
« 1 » وصول مدد و قوّت است از جانب حق عزّ و جلّ
هامش
( 1 ) . سوره انفال ، آيه 62 « او [ خداوند ] بود كه تو را با يارى خود نيرومند گردانيد » .