اين باده به زاهدان بدخو ندهند * وين ذوق به عالمان پرگو ندهند
در كوى خرابات به جز عاشق را * اى عابِد خودنماى ترقو ندهند
اى دوست ! هيچ مىدانى كه خرابات چيست و عشق چه باشد ؟ عشق آن است كه همگى وجود تو را فروگيرد و تو را از معشوق چنان پر كند كه سر سوزنى در ذات تو راه نفوذ نيابد ، هرآينه ياد معشوق نيز تو را فراموش گردد ، چه ياد او غير او است ، پس او هم راه نفوذ ندارد ، پس كون به كلّى از تو محروم ماند و آن جهان كه از تو معمور خواه است بود خراب و پريشان گردد ، همهء كون به نفرين تو برخيزد و تو را دعاى بد كند « الفقر سواد الوجه الدارين » كه صوفيان مىگويند اين باشد ، و گاه به چاپلوسى و تضرّع درآيد و استدعاى معاودت تو كند ، لكن آنجا كه تو باشى غوغاى كون و صداى او نرسد و عيش بر تو تيره نگرداند ، چه تو را حجابى باشد از آتش كه هرچه به آنجا رسد سوخته گردد :
اگر سلطان ما را بنده باشى * همه گريند و تو در خنده باشى
و گر پرغم شود اطراف عالم * تو شاد و خرم و فرخنده باشى
و گر چرخ و زمين از هم بدرّد * وراى هر دو جايى زنده باشى
همه مشتاق ديدار تو باشند * تو صد پرده فروافكنده باشى
به عشق شمس تبريزى بده جان * كه تا چون عشق او پاينده باشى
و اللّه ولىّ الاستعانة و التّوفيق .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 257 - [ جلوههاى جمال و جلال خداى ]
نرجوا إلى اللّه ، متوكلين على اللّه ، و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه ، هو حسبنا اللّه و نعم الوكيل .
نامه عزيز كه از جانب برادر گرامى شيخ كريم الدين از قريه كازرين رسيد ، موجب