عليه و آله . و اگر نه به اذن او گزاردندى جز لعنت در پى نداشتى ؛ آن مقدار كه به مداخله خويش مىگزارند محبط و مردود است ، نمىبينى كه فلسفيان « * » هرچند اعمال بر ، مىكنند و اخلاق حميده اكتساب مىنمايند جز بعد و لعنت حاصلى ندارد .
اگر ديگرباره شبهه انگيزد كه متابعت مرشد هم به حكم رغبت خود مىكنند ، پس موجب بعد باشد ، جواب آن است كه همچنين است ، آنكس كه امر مرشد چنان بر او غالب آيد كه تصرف نفس او منقطع گردد و صلاحديد عقل او يك سوى شود تا حكم مرشد لذاته در او مؤثر باشد ، بىامضاى عقل و تنفيذ نفس آنكس از متابعت ثمرهء نيكو برمىدارد ، و بخش سعادت عامه مؤمنان به حسب حظّى قليل است كه از اين مشرب دارند و حقيقت ايمان ايشان آن است ، و اخلاص كه سرّى است در دل بعضى ( از ) بندگان كه جز خدا نمىداند ، عبارت از اين است ، و ايمان به مثقال ذره و مثقال خردله و اقلّ و اكثر از اين به اين اعتبار موصوف مىگردد ، مؤمنان در ايمان يكسان نيستند ، شخص باشد كه كلّ او ايمان باشد و شخص باشد كه ( يك ) جزء از هزار جزء او ايمان باشد ، آنكس كه كلّ او ايمان است كلّ عمل او مقبول است و آنكس كه يك جزء از هزار جزء ( او ) ايمان است ، يك جزء از هزار جزء عمل او مقبول است « ضربة علىّ خير من عبادة الثقلين » از اينجا است .
اى دوست ! ايمان غير اين عقل و دانش است كه تو دانستهاى
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
« 1 » اى دوست ! عمل كه مبتديان مىكنند معلول است چرا كه به مداخله خود است و هرچه مقتضى خود است بد است ، لكن هر مبتدى كه سرّ اخلاص همراه دارد ، بخش راستى و صدقى در عمل او هست به قدر آن سرّ الهى ، و
هامش
( * ) . در اينجا ظاهرا مراد متفلسفانى هستند كه بدون چراغ وحى و با تكيه بر عقل جزئى نگر طى طريق مىكنند . ( ويراستار )
( 1 ) . سوره زمر ، آيه 22 « پس آيا كسى كه خدا سينهاش را براى [ پذيرش ] اسلام گشاده و [ در نتيجه ] برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مىباشد » .