خود بعد از اين با خود دشمن باش براى خدا ؛ [ مگر ] نه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود « اعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك » ؟ چون او با تو دشمن است ، تو نيز با او دشمن باش ، و آيه اين از كتاب اللّه اين است كه
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى
« 1 » نفس تويى و هوا خواهش تو « شاوروا هنّ و خالفوا هنّ » خود مگر نه اين است كه نفس مؤنث است و روح مذكّر ؟ لذّات نفسانى انفعالى است و جز وى و كثيف و مظلم ، و لذّات روحانى فعلى است و كلّى و لطيف و مشرق ، نى نى غلط كردم كه روح را لذّت نيست امر او از لذت و الم بيرون است :
باغ سبز عشق كو بىمنتها است * جز غم و شادى درونش ميوهها است
عاشقى ز اين هر دو حالت برتر است * بىبهار و بىخزان سبز و تر است
از غم و شادى نباشد جوش ما * وز خيال و وهم نبود هوش ما
حالتى ديگر بود كه آن نادر است * تو مشو منكر كه حق بس قادر است
تو قياس از حالت انسان مگير * منزل اندر جَور و در احسان مگير
جور و احسان رنج و شادى حادث است * حادثان ميرند و حقشان وارث است
شايد كه وسواس مولويّت سؤال انگيزد كه چون مدار بر ترك مراد است اگر رغبت نمازگزاران باشد ، بايد كه پس نماز نگزارند ؟ جواب آن است كه همچنين است كه نماز به رغبت خويش گزاردن حجاب راه خدا است ، آن نماز موجب قرب است كه به اذن مرشد « * » مىگزارند نه به رغبت خود ، از سهل بن عبد اللّه بشنو كه گفته « كلّ فعل يفعله العبد به غير اقتداء طاعة كان او معصية فهو عيش النفس » و نگويى كه پس خلايق همه در ضلالاند ، چه نماز نه به اذن مرشد مىگزارند ، براى آنكه ايشان به اذن مرشد مرشدان ( نماز ) مىگزارند ، آن مرشد كه جان همه مرشدان عالم فداى او است صلى اللّه
هامش
( 1 ) . سوره نازعات ، آيههاى 40 و 41 « و اما كسى كه از ايستادن در برابر پروردگارش هر اسيد و نفس خود را از هوس باز داشت ، پس جايگاه او همان بهشت است » .
( * ) . منظور از مرشد در اينجا مرشد كل و هادى سبل و خاتم رسل پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىباشد . ( ويراستار )