مشهوره مذكور است ! و تارة به مطالبه فقر و مسكنت و اين نيز ميراثى قديم است كه بر سليمان عليه السلام به ملك و تجمّل طعن كردهاند .
اى آنكسان كه طريق شما مر شناخت ولايت ( را ) از اين ابواب چهارگانه بيرون نيست ، چون اين ابواب همه مسدود است هرآينه شما را سبيلى به شناخت ولايت نباشد . راه نياز پيش گيريد و متعرض نفحات الهى مىشويد تا بو كه به ادب و نياز و بركت آن قصد جانب شما كند .
گرچه هستى لنگ هم بر راه خسب * اللّه اللّه بر ره اللّه خسب
و بايد كه مولانا كريم الدين گمان نبرد كه اين سخنان تعريض است ، چنين نيست كه اين تعريض باشد به كسى ، بلكه چون التماس نموده بودند اشارهاى به فارق ميان صادق و ملبس و اعطاى قانونى كه به آن ( اين ) تميز كند ضرورت شد بازنمودن ، كه چنين قانون نيست و شناخت اوليا عطايى است و كسبى نيست و اللّه ولىّ التوفيق .
« و فى حاشية هذا المكتوب » دوش امرى ديد از امر خدا كه قايم است به امر هستى كه مقاوم و مصادم از هر شىء او است و مورد و مصدر اشارات او است و آن را چيزى يافت كه نه مىتوان سوخت نه مىتوان پاره كرد و آن است كه در ميان غبار اكوان با اين و آن در كار است و كس نمىداند ، جاسوس خداى است كه به اين سو آمده ، بوالعجب چيزى ديد و او را طرفه صورتى در بىصورتى ، هرچه خدا گفت در اينسو به عمل مىآورد و هرچه در اينسو ديد پيش خدا بازمىگويد . كس را از دست او زهره نى كه آهسته سخن بگويد كه جزئى و كلّى آنجا بازمىگويد ، عجب رقيب كه خدا بر ما گماشته ؟ نمىدانيم كه او را چه نام است يا خود نامى ندارد كه بر همه نامها رقيب است ؛ جاسوس هرچند اخفى باشد ، اولى است و غايت خفا اقتضاى آن مىكند كه او را هيچ نام نباشد همانا نامى ندارد و اللّه اعلم .
* * *