بندگى ما رحم كن ، چنانچه بندگى ما خداوندى تو را تن درداده ، خداوندى تو بندگى ما را به رحمانيّت خويش درپذيرد و دست ردّ بر سينهء ما مشتى گداى بينوا بازننهد .
خداوندا ! مىدانى كه دل ما جز به ياد تو شاد نيست ، ياد خويش از ما دريغ مدار ، خداوندا ! مىدانى كه نفس خويش براى تو دشمن مىداريم ، شرّ اين دشمن از ما به دور دار ، خداوندا ! چه زمانى باشد كه از ما جان خواهى و به اخلاص جان را نثار فرمان تو كنيم ، به حرمت آن زمان ( زمان ) ما را از آنكه صرف خلاف فرمان تو شود نگاه دار ؛ خداوندا ! اگر ما را نفس برنيايد شايد ، اما اينكه يك نفس بىرضاى تو برآيد نشايد ، ما را از اين خذلان محمى دار .
خداوندا ! بندهايم ، بندهايم ، بندهايم ، بنده چه مىبايد كرد تا چنان كنيم ، خداوندا ! تو را ايم نه خود را ، اگر مىدانى كه چنين است ما را به خود مگذار ، خداوندا ! تو را از خود ضعيفتر بندهاى نمىدانيم ، اين ضعيف را ( به قدرتت ) دست گير ، از خود فقيرتر كسى نمىبينيم ما را به طاعت خويش توانگر گردان ، خداوندا ! هركس را حول و قوّهاى دادهاى ، تو حول و قوّهء من باش
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
. « 1 »
شايد كه امير غياث الدّين گويد اين چه مكتوبى است به من نوشته كه هيچ حكايت من در آن نيست ؟ چه كنم چون حديث ديگرى مرا شيفته مىدارد ، حديث با تو چگونه كنم ، حاليا گوش كن ، پارهاى سخن خويش هم بشنو ، هيچ توانى كه شبى از خواب بشريت برخيزى و از حدث حدوث طهارتى كنى و قامت هستى خويش پيش خداوند يكتا دو تا كنى و سر بر زمين نهاده با عدم اصلى خويش كه
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ
« 2 » رجوع كنى ؟ و اگر يك شب كردى هيچ توانى كه آن را با دو شب و سه شب
هامش
( 1 ) . سوره صافات ، آيههاى 180 و 181 و 182 « منزه است پروردگار تو پروردگار شكوهمند از آنچه وصف مىكنند ، و درود بر فرستادگان ، و ستايش ويژه خدا پروردگار جهانهاست » .
( 2 ) . سوره طه ، آيه 55 « از اين [ زمين ] شما را آفريدهايم در آن شما را بازمىگردانيم » .