و ما ديدهايم جماعتى را كه شنيدهاند كه طلب مرشد مىبايد كرد ، و مقصود اين سخن را فهم نكردهاند و آن داعى شده ايشان را به آنكه پيوسته به امتحان مسلمانان مشغول باشند ، و دايما در كمين مؤمنى كردهاند و از عيب و هنر او پرسان او بىخبر و به حال خود و اينها در كمين او و ملاحظه احوال او ! چون منع كردهاند از استماع كلام مردمان به غفلت ايشان و در اين باب وعيد شديد آمده ، اين تجسس و تفحص چه كمى از آن دارد ؟ زهى خيانت كه با مسلمانان مىكنند ، [ مگر ] نه در حديث آمده كه « كلّ ممتحن ملعون » و در تنزيل آمده
وَ لا تَجَسَّسُوا
« 1 » پس اين چه سيرت ناپسنديده است ؟
طلب مرشد نه اين است كه به جاسوسى احوال مردمان برخيزند و امتحان ايشان و تأمّل در طور ايشان .
اى آنكس كه امتحان مردم مىكنى جهت استبانت حال ايشان ، اگر از آن ممتحنان هيچكس ولىّ و مرشد نيست ، زهى تباه كه سعى تو است ! كه تو جهت طلب مرشد اين كار مىكنى ، و اگر يكى از ايشان آن باشد ، زهى بدبخت كه تو باشى كه ولىّ خدا را امتحان كرده باشى و به اين گستاخى موصوف گشته ، جان و ايمان تو در معرض خطر است به اين جرئت ، وظيفهء زيست با مسلمانان آن است كه از بواطن احوال ايشان اصلا تفحص نكنند و با ظواهر آن بسازند . و اگر نيكى بينند پسنديده دارند و اگر بدى بينند منكر دانند و سراير هركس را به خدا رها كنند و در هيچ كدام از طرف اعتقاد و انكار توغّل و افراط نكنند كه بسيار بدى در تحت نيكى و نيكى در تحت بدى مىباشد ، و نيك نمايان بد و بدنمايان نيك بسيار مىباشند « نحن نحكم بالظّاهر و اللّه يتولّى السّرائر » به حال خود مىبايد بود و چشم و گوش و زبان خود با خود مىبايد داشت ، و معنى طلب مرشد را آن مىبايد دانست كه با مردمان صحبت كنند و به اسفار روند و به اميد آنكه اگر دچار ولىّاى خورند و اذن خدا باشد و او خود را به ايشان
هامش
( 1 ) . سوره حجرات ، آيه 12 « تجسّس و جاسوسى مكنيد » .