تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
بلى گاه بوده كه پادشاهى سبزىفروشى را برگزيند براى آنكه عزّت پادشاه از آن اعزّ است كه به اين‌ها شكسته شود :
از آن طرف نپذيرد كمال او نقصان * وز اين طرف شرف روزگار ما باشد
اكنون چون اين باب مفتوح شده اگر ديگر سبزىفروشان را چيزى در دل گذرد شايد ، اما يك جو اميد ممزوج به هزار من يأس و ترس . و پيدا كردن ولىّ ولايت خود را بر كسى آن است كه آن چيز كه ولايت او است بر او آشكارا كند ، اگرچه آن‌كس نداند كه آن ولايت است ، ليكن چون فى الواقع آن است رفيع و بهيج است و سلب قلب لازم او ، پس آن‌كس محب و منجذب او مىشود و در او از خود فانى مىشود ، يعنى : آن چيز كه محبت و انجذاب و فنا عبارت از آن مىباشد ، لا حق او مىشود ، اگر چه او نداند كه آن انجذاب و محبت و فنا است . همچون كسى كه خمر خورده كه خواه او داند كه آن خمر است و خواه نداند و خواه مستى شناسد و خواه نشناسد ، مست مىشود ، و حقيقت ( محض ) كه از شوب علل و انحرافات و تصرّف خيالات خالى است اينجا يافت شود ، كما قيل « عشق بىعين و شين و قاف نكو است » و چون آنچه حقيقت ولايت است در اين كس منطبع شد و فهم او آن را گنجانيد ، او « احد الوليّين » است . پس مخلص كلام اين است كه تا كسى ولىّ نمىشود ولىّ نمىشناسد ، پس عامه را در معرض آن آمدن كه به حول و قوّهء خويش ولىّ را بشناسد جهل است ، و چگونه به ترازوى مثقال كوه احد توان سنجيد ، هيهات . « * »
با كدامين پاى اى كرم زمين * مىروى بالاى چرخ هفتمين
آرى :
يقين دانم كه بسيارى به رنجى * كه رعشه دارى و سيماب سنجى
هامش
( * ) . نقل است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « يا على كسى خدا را نشناخت جز من و تو و كسى من را نشناخت جز خدا و تو و كسى تو را نشناخت جز خدا و من » . ( بحار ، 39 / 84 ) گويا مطلب فوق ناظر به اين فرمايش رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله است . ( ويراستار )