تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
كنى تا به آن معتاد شوى ، آن‌گاه داخل
وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ
« 1 » باشى ؟ ( آيا توانى كه چاشتگاهى كه جهان به نور آفتاب تابنده است ، تو خود را به نور وضو تازه و فرخنده سازى و چنانچه بازار معاملات مردم گرم است ، تو بازار عمل صالح خود را گرم سازى و چند ركعتى نماز بگزارى كه ذخيره باشد تو را
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً
« 2 » و اگر يك روز كردى توانى كه با دو روز و سه روز كنى و خود را به آن خوكاره سازى كه « كان احبّ الاعمال الى رسول اللّه ادومها » . ) شنيده‌اى كه « لا يزال عبدى يتقرّب الىّ بالنّوافل » ؟ در روايات و سنن ، نبايد كه مساهله كنى ، شنيده‌اى كه « الوضوء على الوضوء نور على نور » ؟ چون وضو نور است ، نور اگر دايم باشد بهتر ، دهان محلّ كلام است ، تطهير آن لازم است « لو لا ان اشقّ على امّتى لامرتهم بالسّواك : اى اوجبت عليهم » .
وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ
« 3 » خوانده‌اى ؟ اگرچه مراد تطهير از نجاست است اما تطهير از درون نيز طهارتى است « انّ اللّه نظيف يحبّ النّظافة » ، شنيده‌اى كه « انّ اللّه رفيق يحبّ الرّفق » ؟ فظّ و غليظ نبايد بود و طريق رفق و حلم پيش بايد گرفت با كافه ناس ، « تخلّقوا باخلاق اللّه » خود بيان اين‌ها همه كرده است . و التوفيق من اللّه تعالى . « و فى حاشيته » در ايامى كه آن برادر در جهرم خسته بود ، شبى به خواب مىديدم كه او متوفى شده ، اين ضعيف بر او گذشتم ، مىشنوم كه در اندرون خود با خود مىگويد ، اى كاش فلان‌كس اينجا بودى و بانگ من بزدى كه فى الحال من زنده مىشدم ، چون اين شنيدم به بالين او آمدم و او را بانگ زدم ، فى الحال زنده شد و برخاست و چشم مىماليد ، اميد كه چنانچه صحت تن يافت دلش نيز از سقم طبيعت صحّت يابد و از موت جهالت زنده شود ؛ آمين ربّ آمين . * * *
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 17 « و آمرزش خواهان در سحرگاهان » . ( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 30 « روزى كه هر كسى آنچه كار نيك بجاى آورده حاضر شده مىيابد » . ( 3 ) . سوره مدّثر ، آيه 4 « و لباس خويشتن را پاك كن » .