اى خدا فرياد از اين فريادخواه * داد خواهم نى ز كس زين دادخواه
داد خود را من نخواهم جز مگر * زانكه او از من به من نزديكتر
و آنچه در امر فرزند است ، آنكه از ابتداى هشت سالگى كه شارع سلام اللّه عليه و آله تكليف به صلات را ميقات آن نهاده در تأديب او كوشند و او را مؤدّب بزرگ كنند و به ادب برآورند كه احداث را هيچ اهمّ و انفع از ادب نيست ، براى آنكه ايشان محض قابليّتاند و دگر كسان را قابليّت ايشان به فعل مىبايد آورد ، پس بايد كه به نوعى باشند كه در نظر ايشان درآيند تا توجه و التفات به تكميلشان بنمايند ، كه هيچ كس محتاجتر به تربيت غير نيست از احداث ، و در جذب خواطر و درآمدن در دلها هيچ مانند ادب نيست در صغير و كبير ، و باز نفوس را به خاصيت تأثيرات است ، چنانچه بر دانايان روشن گشته ، پس اگر جماعتى كسى را پسنديدند و به نظر ايشان در آمد ، البته به همت او را برمىدارند و كار او در صورت و معنى بالا مىگيرد و همچنين اگر كسى را انداختند مىافتد و من هنا قيل :
اگر ز عرش درافتى به قعر چاه ملامت * هزار بار به از آنكه از دلى به درافتى
تو سعى كن كه كنى جاى خويش در دل مردم * كه دِل نظرگه حق است تا در آن نظر افتى
و اينكه گفتيم در نظر هركس است ، نظر دوستان خدا خود چون باشد ؟ از همين يك حكايت حال آن باز دانيد كه فاسقى مستحق قتل شده بود به دزدى يا مثل آن و او را كشتند ؛ بعد از وفات او را به خواب ديدند در صورت سعادتمندان ، از حالش پرسيدند ، گفت : حبيب عجمى در زمانى كه مرا كشته بودند بر من گذشت و در خون من نظر كرد مرا به آن نظر آمرزيدند ، همانا نظرى بوده به ترحم ، خداى ( عزّ و جلّ ) دوستان خود را از خود جدا نمىگيرد هركه را ايشان به نظر درآورند ، اللّه سبحانه به نظر درمىآورد ، و هركه را ايشان راندند او سبحانه مىراند ، التفات او با دوستان خود ببيند كه تا به چه حدّ است كه مىفرمايد
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ
( و به همين