همچنانكه زاهد اندر سال قحط * بود او خندان و گريان جمله رهط
پس بگفتندش چه جاى خنده است * قحط بيخ مردمان بركنده است
گفت پيش چشمتان قحط است اين * پيش چشمم چون بهشت است اين زمين
يار فرعون تنايد اى قوم دون * زان نمايد مر شما را نيل خون
يار موسىِ خِرَدْ گرديد زود * تا نماند خون ببينيد آب رود
جمله عالم صورت عقل كُل است * كوست باباى هر آنْك اهل قُل است
هركه او با عقل كُل كفران فزود * صورت كُل پيش او چون سگ نمود
صلح كن با اين پدر عاقى بهل * تا كه فرش زر نمايد آب و گل
من كه صلحم دايما با اين پدر * اين جهان چون جنت استم در نظر
هر زمان نوصورتى و نوجمال * تا ز نو ديدن فروميرد ملال
عمر عبد العزيز گفته : « لم يبق لى سرور الّا فى مواقع القدر » ، « و ورد فى احاديث القدسية : قدّرت المقادير و دبّرت التّدابير و احكمت الصّنع فمن رضى فله الرّضا ( منّى حتّى تلقانى ) و من سخط فله السّخط منّى حتّى تلقانى » .
اى در خم چوگان قضا همچون گوى * چپ مىخور و راست مىرو هيچ مگوى
آنكس كه تو را فكند اندر تك و پوى * او داند و او داند و او داند و اوى
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
« 1 » ذوات و صفات و افعال و مفعولات عباد ، جمله مخلوق حق است عزّ و جلّ و در اين جمله اشكالى نيست مگر در مفعولات كه چگونه مفعولى ميان دو فاعل باشد ، و حلّ اين ، آن است كه اين استحاله گاهى است كه فاعليّت ايشان در يك مرتبه و به يك طور باشد و احدهما با آن ديگر در عدّ آيد ، اما اگر فاعليّت احدهما از وراى آن ديگر باشد و محيط به او و جاعل فاعليّت او محال نيست و اين به مثالى روشن گردد .
كسى تخيل كرد كه شخصى ، شخصى را به شمشير سر از تن جدا كرد « و لنسم القاتل زيدا و المقتول عمروا » اكنون آن زيد و آن عمرو و شمشير و حركت شمشير و
هامش
( 1 ) . سوره زمر ، آيه 62 « خداوند آفريدگار هر چيزى است » .