نهاده شده ، چيزى كه لمعهاى از انوار آن جهان بر او تابان باشد و تذكير عهود اوّليّت و مواطن روحانيّت را كه مصداق « الارواح جنود مجنّدة » است ، شايد جز پيكر محبت نيست ، كه به حكم « المحبّة هى الشّوق الى الاتّحاد » تا حجب تعاند و تباعد به كلى نسوزاند ، آتش او آرام نگيرد ، خاتمهء حديث « سبعة يظلهم اللّه فى ظلّ عرشه يوم لا ظلّ الّا ظلّه حيث قال صلى اللّه عليه و آله : و رجلان تحابّا فى اللّه » از رفعت كنگرهء اين بناى استيناس اساس خبر مىدهد ، ليكن بنا بر بعض موانع صورى و اشارات معنوى چهرهء آن عزيمت در حجاب تراخى متوارى ماند .
جناب فلان را به خدمت فرستاد تا تجديد قواعد اخلاص و اختصاص نموده ، بعضى از آنچه مشاهده كرده از توجه خاطر درويشانه و اقامهء وظايف دعاى خير معروض دارد و سنت سنيّهء « اذا احبّ احدكم اخاه فليخبره به » بنان بيان او در رشته انتظام كشيده شود و هم به حكم محبت و لازم مشهود آنكه « ارادة الخير للمحبوب » است ، باز ياد مىدهد كه حق عزّ و جلّ دنيا را نه از آن جهت آفريده تا دار تمتع باشد ، و اگر اسباب دنيوى بر بنده راست مىآورد ، نه براى آن است تا او به آن متمتع و كامران شود ، چه اين خطاب با بيگانگان است
ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ
« 1 » بلكه براى آن است كه تا او ديگران بر خود ايثار كرده ، مال و جاه خود را صرف مرامات و مهمات بندگان خدا كند و بدان وسيله به مقامات مروّت كه كمال انسانيت است برسد ، و شايستهء مجاورت ملأ اعلى و قرب حضرت عزّت ، تبارك و تعالى ، شود .
هركس كه مال ( و جاه ) خود را صرف خود كند و وسيلهء لذت و تمتع خود سازد و خود را و مال و جاه خود را در راه بندگان خدا ننهد ، شكر نعمت بجاى نياورده باشد ؛
هامش
( 1 ) . سوره حجر ، آيه 3 « بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو [ ها ] سرگرمشان كند ، پس به زودى خواهند دانست » .