محجوبند ، چه مال و عشق هر دو غير خدا است :
به هرچه از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زيبا * به هرچه از يار دور افتى چه جابلقا چه جا برسا
اكثر سالكان ، محبّان كراماتاند يا محبت مقامات ، و به اينها مبتهجاند ، مگر اهل جذبه ، كه جذبهء الهى ايشان را از همهء اينها باز ستده و از غير خدا بىخبر گردانيده و التفات ايشان از ما سواى ذات خدا منقطع گشته ، به موصول اليه از وصول فانى شدهاند و به معروف از معرفت و به محبوب از محبت « اولئك اولياء اللّه حقا و من عداهم من اهل المقامات محجوبون بمقاماتهم عن اللّه » مقصود ما از مجذوب نه مسلوب التّميز است بلكه آنكس كه منفرد گشته به خدا از من عدا و ما عدا ، فهو من اللّه و الى اللّه و مع اللّه و باللّه و فى اللّه ، هذا .
و آنچه استفسار فرمودهاند كه اصرار تكرار است يا استخفاف اصرار تكرار است ، و رجوع در تجديد آن با متعارف است و به اختلاف معاصى و قرب و بعد آن از كبائر مختلف مىشود ، بعضى به سه بار كثير است و بعضى به بيشتر ، مثلا اگر كسى ده گوهر دارد ، توان گفت كه گوهر بسيار دارد ، اما اگر ده گردكان داشته باشد ، نتوان گفت كه گردكان بسيار دارد .
غرض كه تعيين قلّت و كثرت به حسب موادّ مختلف مىشود ؛ و اعاظم صغاير آن است كه به سه بار كثير و از اين اقلّ از حدّ كثرت ( قطعا ) خارج است و همچنانكه به اصرار صغيره كبيره است ، به استخفاف و قلّت مبالات به آن نيز كبيره ( است و به اجهار و اظهار نيز كبيره ) مىگردد « كما قال صلى اللّه عليه و آله : كلّ امّتى معافى الّا المجاهرين » و اگر شخص در محل قدوه باشد و آن معصيت متّبع خواهد گشت ( هم كبيره است ) و تبهّج به معصيت و آن را بر خود نعمتى شمردن و همچنين امهال خدا وى را در آن ، عنايتى دربارهء خويش شناختن ، اين دو اگر از حيثيّت آن باشد كه آن معصيت است كفر است و اگر از حيثيّت ذات آن معصيت باشد ازآنرو كه مشتهاى