( ديگر چندگاه است كه در بعضى ابواب مىخواهد كه سخن بگويد و در هر مكتوب كه نويسد اوّل آن بنويسد . حاليا در اين صحبت كما ينبغى ميسّر نيست كه سخن به جاى ديگر كشيد ، اما به بعضى از آن اشارتى كرده مىشود . منها ، آنكه سابقا در قبيلهء شما ادب بيشتر بود از اين زمان ، و لهذا آنان كه پيراناند همچنان مؤدّباند ، اما جوانان بيشتر اطلاقى و فراغتى پيدا كردهاند و آن آداب را طرح كرده و اين خلاف صواب است ، و طريان اين از جهت مولويّت كه در ايشان پيدا شده ، كه مولويت را تكبّرى لازم است ، و نيز حكم بر آن مىكند كه آن تقيّدات لا يعنى است و نبايد ، و آن تقيدات عاميانه و جامدانه مىنمايد ، اين خلاف صواب است و چنين نيست ، و اولاد را چنين تربيت نبايد كرد ، هرچند ادب شخص با خلايق بيشتر باشد ، به نظر خداى عزّ و جلّ بهتر درمىآيد ، خاصّه با آباء و كبار اقارب ، و البته كوچك و بزرگى را طرح نمىبايد كرد ، هرچند كوچك اعلم و افضل باشد ، و چنانچه رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود « لم يشكر اللّه من لم يشكر الناس » همچنين است كه « من لم يتادّب مع النّاس لم يتادّب مع اللّه » .
هرچند شخص با بندگان خدا بهادبتر و متواضعتر مىزيد ، رحمت خداى بر او ريزانتر است ، در اين هيچ شك نبايد كرد ، و از مهمّات امر فرزندان است كه نخست او را ادب نيكو آموزند و در اين باب مساهله نبايد كرد ، و همچنين مولويّت حادثه به اسقاط و ترك مراعاتى چند مىفرمايد و اخلال به عاداتى چند ، و حال آن است كه در خلال معاملات كنوز اسرار الهى مودّع است و نظام صورت و معنى و نزول بركات الهى در ضمن آن است كه « من حيث لا يعرف الرّجل وجه ارتباطها به الّا العارفين »
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
« 1 » متضمن اشارت به بسى معانى است ، لمن فهم ، حاليا در اين صحبت بدين قدر اكتفا رفت ) .
هامش
( 1 ) . سوره رعد ، آيه 11 « در حقيقت خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند » .