تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
غرض كه به اين سخن كه ايمان مقلّد صحيح است پشت باز نمىبايد كه از طلب بصيرت تقاعد كنند كه درجات بهشت يكسان نيست و هرگز محقق با مقلد مساوى نخواهد بود و طريق اعلى مر حصول بصيرت ( را ) جذبهء الهى است ، امّا « تا كه را بخت و تا كه را روزى است » ، آنچه تعلّق به اكتساب دارد ، تفكر است در آلاء و باز وقت افتادن زينتى كه بر عالم فايض است از معدن جمال و جلال و ازآنجا راه به آن معدن بردن . ( در اين چندگاه اين ابيات گفته شده :
هست گنجى بىنشان ، ديديم ما * هست بحرى درفشان ، ديديم ما
از دُر و لعل تو ما مستغنييم * آن تو را جمله ، كه كان ديديم ما
معنى مكنون كه بىكَيف است و چون * حرف آن در لوح جان ديديم ما
چشمه‌اى اندر بطونِ غيب هست * جوىِ هستى زو روان ديديم ما
پرده چون برداشتيم از پيش چشم * منتهاى اين جهان ، ديديم ما
خاك بر ماهى و ماهى را بر آب * آب در صخره نهان ديديم ما
صخره بر قَرنين ثور و ثور را * در سراى جاودان ديديم ما
از حجاب و باب و قاف زُمردى * آيت اندر ديدگان ديديم ما
ديده‌اى در ديدهء ما مُضمر است * آسمان رنگين از آن ديديم ما
آسمان را آسمانى ديگر است * آسمانِ آسمان ديديم ما
خاك خاك و آبِ آب و بادِ باد * آتشِ آتش عيان ديديم ما
بنده دارد بنده‌اى در جيب غيب * برتر از عقل و روان ديديم ما
آن روز كه اين ابيات گفت پشيمان شد و خواست كه محو كند بناء از ابناء آن شبه دعوى ، شب كسى را ديد گفت : به خواب مىديدم كه گفتند : فلان كس گنجى يافته و اول بخش فلان و فلان داده ، چرا به ديگران نداده ، چون اين حكايت شنيد ، استشمام ارتضاى غيب به آن كرد ، بازگذاشت ) . سابقا گفته شده كه شما را متانت علم هست و از آن هيچ بازماندگى نيست ، اما لطافت حال مىبايد كسب كرد به مطالعهء مثنوى و منطق الطير و غيره از كتب و رسايل حال‌انگيز مرقّ و حكايات اوليا و مقالات دوستان خدا .
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 584 | عبد الله قطب بن محيى