وى انفكاكپذير نباشد و اصل و سرمايه اين سعادت عرفان و بصيرت است ، و فروع آن حاجت نيست كه گفته شود كه هرگاه كه اصل محقق گشت مستتبع فروع است ، جملگى احوال حميده و اخلاق ستوده و اعمال پسنديده نتايج معرفت است و ثمرات بصيرت و بهشت و ما فيه صورت معرفت و نتايج او است كه نعم و فواكه بهشت اجساد معارف و احوال است و معارف و احوال مر آن ( را ) چون روح است و همچنين نيران و عقاب دوزخ همچون اجساد كفر و معاصى است ، و لهذا آتش دوزخ به نور مؤمن منطفى مىشود ، و اگر نه مؤمن در دنيا پيش آتش مىنشيند و آتش نمىميرد براى آنكه اين آتش ضدّ ايمان نيست ، آتش دوزخ آتشى است كه از كفر آفريده شده ، ناچار ضدّ ايمان است ، آن چيست كه مؤمن را چون در قبر بنهند شخصى خوبصورت پيش وى آيد و گويد : من عمل صالح توام و كافر را شخصى زشت صورت و گويد : من عمل شرّ توام و اين مشاهده حقيقى است و آن شخص موجود خارجى است ، نه تمثّلى است خيالى ، چنانچه بعضى نادانان خيال بستهاند ، و شرح اين طولى دارد .
باز سر سخن آييم و ترغيب در معرفت و بصيرت ، هرچند مذهب عامهء فقها و اكثر متكلّمان آن است كه ايمان مقلّد صحيح است ( و اين سخن صحيح است ) امّا شيخ ابو الحسن اشعرى - كه از صفاى ادراك با محققان اهل كشف دوش بر دوش مىرود چون سايه با شخص ، ايمان مقلد را معتبر نداشته و واجب دانسته كه در هر مسئله مستبصر باشند و ابو الحسن رستغفنى و ابو عبد اللّه حليمى واجب دانستهاند كه صحت رسالت به بصيرت داند تا در هر مسئله بصيرتى مجمل داشته باشد ، اگر چه بصيرت مفصل واجب ندانستهاند .
آنچه بر بزرگان مىتابد بىاصل نيست ، بهشت مقلّد چنان ضعيف الدّرجه است نسبت به بهشت محقق كه بر ديدهء ايشان دوزخ نموده ، چنانچه ظل در جنب شمس ظلمت مىنمايد ، اگرچه ظل فى نفسه از مراتب روشنى است .
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 582
مساهمون: عبد الله قطب بن محيى
ص٥٨٢