تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
الوجود و لم تنل نتائجها فى تلك الدّار . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

مكتوب 242 - [ أينما تولّوا فثمّ وجه اللّه ]

مدتى شد كه به سواد رقم التفات حضرت مخدوم حقيقى « اسبغ اللّه علينا ظلال عنايته و التفاته صفيّا للاسلام و المسلمين محمّدا بالسنة عباد اللّه المخلصين » كه روشنى ديده محبّان است فايز نگشت ، وصول به خط نيم‌وصلى است با صاحب خط كه مشتاقان به آن تعللى مىكنند تا هنگام لقا رسد :
دوش گَه باد صبا از تو نشانى مىداد * دوستداران ز وصالت به همان ساخته‌اند
مجنون را ديدند كه در پاى سگى افتاده ، گفتند : اين چيست ، گفت : اين سگ كوى ليلى است . « عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از او است » وصف اين حال است . سرور مشتاقان خواجه عليه و آله السلام ميوهء نو را بوسه دادى و بر ديده ماليدى كه نگاشتهء قلم تصوير و نورسيدهء بستان او است . عارفان را اگر با عالم و عالميان دمى است ، از اين روى است و اگر با جهان و جهانيان انسى است ، از اين بوى است و الخلق يزعمون انّهم مع الاكوان هيهات النّاس فى شأن و هم فى شأن .
كار پاكان را قياس از خود مگير * گرچه ماند در كتابت شير شير
معروف كرخى قدّس سره را طعام‌هاى ( خوب ) فرابردندى و خوردى ، به وى گفتند : برادرت بشر ( حافى ) از اين‌ها نمىخورد ، فرمود : برادرم بشر بسته او را ورع و مرا گشاده معرفت ، بعد از آن فرمود : نيستم من مگر مهمانى در خانه خداوند خويش ، اگر مرا طعام دهد خورم و اگر گشنه دارد صبر كنم ، مرا با اعتراض و تميّز چه كار ، در ظاهر امر معروف كرخى مشابه لوت خواران اهل طبع بود و هيهات ، « انّما الاعمال بالنيّات » عذر اين جمله خواسته ( و نموده ) كه روح عمل نيّت است و مدار بر آن است