تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
حق اشدّ است از نسبت غالبى او با ديگرى به غير المتناهى ، فكيف يليق به ان يغفل عن تلك النّسبة و يشغل بمطالعة النّسبة الاخرى حتّى يتكبّر . 4 - دعوى الوهيّت است ؛ و اين در نفس كامن است و براى عدم مساعدت قوّت بالتمام ظاهر نمىشود ! سهل بن عبد اللّه فرمود : نفس را سرّى است و بر هيچ‌كس ظاهر نشد مگر بر فرعون ، نفس به بندگى از آن سر فرود آورده كه او را استطاعت خداوندى نيست و تسليم خداوند از آن شده كه او را قوّهء منازعه نيست كه اگر على الفرض او را چيزى از اين ميسّر بودى ، به بندگى تن درنمىداد ، كسى كه مثلا نوكر پادشاهى مىشود ، اين براى آن است كه او را استعلا بر او يا مقابله با او ممكن نيست و به نوكرى او مرتبه‌اى از عظمت مىيابد ( كه اگر نوكر نشود آن نيزش نباشد ، پس على ما يقتضيه العقل و المصلحة منقاد و مستسلم او است ) كه اگر او را ميسر بودى استعلا بر او يا منازعهء با او ، يا آنكه بىنوكرى او همان مرتبه از عظمت و امن و راحت و لذت حاصلش باشد قطعا نوكر نشدى ، عبوديت نفس مر خداوند عزّ و جلّ ( را ) نيز بر اين وجه است كه اگر با خود فرض كند كه او را خدايى ميسر است . تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا سبحانه . فى الفور مايل آن شود و ترك عبوديت كند و آنچه حالى در نفس هست از توقع مدح و ثناى خلق و آنكه در اوامر و نواهى او را طاعت دارند و محبت او را بر همه اختيار كنند و از وى خايف و ترسان باشند و در جميع احوال متمسك به اذيال رحمت و امداد و عنايت او گردند و غير اين از احكامى كه حق عزّ و جلّ بندگان را به آن مطالبه نموده و بر مفتّش نفس و مستخرج احوال و صفات او پوشيده نيست ، ترشّح آن صفت است و چون او طالب اين‌ها است شكى نيست كه هرچند بيشتر يابد خوش‌ترش مىآيد و اين‌ها به غايت كه رسيد عين الوهيّت است ، و اين دعوى از نفس برنخيزد مگر به استيلاى محبت حق عزّ و جلّ بر او ، چه عاشق بالطّبع با معشوق راه بندگى و عبوديت مىسپرد و اگرچه استعلا بر او ميسرش باشد و هر عظمت و عزّت و كمال كه هست به معشوق به مىخواهد كه به خود ، چنانچه حكايت كنند كه سلطان
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 577 | عبد الله قطب بن محيى