اثر باشد كه با ملاحظهء تأثير كه صفت خودش است نپردازد « العجز عن درك الادراك ادراك » شايد كه اشاره به مثل اين باشد ، اى ( برادر ) ادراك كامل آن است كه شخص چنان مستغرق مدرك باشد كه نتواند باز وقت ادراك خود افتاد و ملاحظهء عمل سدّى است در سلوك و مانع ترقى است و پديدآرندهء عجب و خودبينى است .
3 - تكبر است ؛ و تكبر نه آن است كه شخص خود را از ديگرى زياده داند و زياده نباشد ، اين مركب از سه صفت است : تكبر و جهل مركب و ظلم . تكبر هيئتى است كه در نفس حادث مىشود از دوام ملاحظهء نسبتى كه او را است با ادنى از خود و غفول از نسبتى كه او را است با اعلى ، و شرح اين آن است كه كسى را مثلا بندهاى است اكنون آن شخص را با آن بنده نسبتى است و آن ، آن است كه غالب است بر او و حاكم او است و آن بنده را از ارادهء او بيرون شدن ميسر نيست و مسخر او است و اين شخص را نيز با خداوند عزّ و جلّ نسبتى است و آن ، آن است كه مغلوب و مقهور و محكوم و مسخّر او است ، اكنون اگر ملاحظه نسبت اولى بر او غالب است و هميشه آن نصبالعينش است هيئتى در او متولد مىشود كه آن تكبّر است ؛ و اگر نسبت ثانيه غالبا ملاحظ او است و از ملاحظهء عجز و مغلوبى و مقهورى خود نسبت به حق عزّ و جلّ با ملاحظهء آن غالبى و قادرى جز وى عارضى نمىپردازد . انكسارى و ذبولى و خضوعى و خشوعى و نيازمندى و افتقارى در او پيدا مىشود ؛ و اگرچه اولا اين اوصاف از او نسبت به خداوند است عزّ و جلّ ، اما چون از آن ممتلى شد از آن حدّ متجاوز مىشود و به ساير حدود وجود مىرسد . مثل تجاوز غضب از شخص مجرم به ديگران ، شخص در زمان غضب با مجرم فقط در غضب نيست ، بلكه با در و ديوار به جنگ است و از اين بيان واضح گشت كه حق عزّ و جلّ متكبر است به حق ، چه او را نسبت مغلوبى و مقهورى با كسى نيست ، پس او از خود درنمىيابد و در نمىبايدش يافت جز نسبت غالبى و قاهرى ؛ و آنكه غير حق عزّ و جلّ هيچكس مستحق تكبر نيست ، چه هركس كه هست و لو اسرافيل « و حملة العرش » و جبرئيل « شديد القوى » نسبت مغلوبى او با
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 576
مساهمون: عبد الله قطب بن محيى
ص٥٧٦