شدند : جوع و سهر و عزلت و صمتى به دوام و اين خاموشى اگرچه مشكل است - چه كلام را شهوتى است چون شهوت طعام و غيره « بل اشدّ » - اما آسانتر است از خاموشى دوم و آن خاموشى نفس است از حديث با قلب ، نفس هرگاه كه دل را فارغ يافت چون محبّى كه مجال سخن با محبوب بيابد ، با دل در سخن مىآيد و از هرگونه حكايات گذشته و آينده و اسباب مسائت و مسرت ، معروض دل مىدارد ، دل چون به استماع سخنان او مشغول است از استماع سخنان غيب و قبول الهامات كه محدّثيت و مكلّميت عبارت از آن است محروم مىماند ، چنانچه نور آفتاب پيوسته متناثر است ، اگر زمينى روشن نمىشود براى حجابى است ، همچنين خطاب از غيب پيوسته متنزل است ، اما غوغاى نفس نمىگذارد كه آن سخنان به گوش ( دل ) رسد و پيش راه گرفته :
گر تو دل ز اين فكرها خالى كنى * پر ز گوهرهاى اجلالى كنى
و حافظ شيرازى در اين معنى گفته :
خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات * مگر از نقش پراكنده ورق ساده كنى
و نفى خاطر كه صوفيّه اعتبار كردهاند ، عبارت از اين است و اين عقبهاى است دشخوار ، قطع آن به پاى هر همت نيست و هر آفت كه در حديث لسان هست از غيبت و شتم و غيره در حديث نفس هست باز بايد جست تا ببينند و چون ديدند نفس را از آن خاموش كنند .
2 - ريا است ؛ و ريا دو است : ريا با خلق و ريا با نفس . ريا با خلق آن است كه عمل به خلق نمايد و ريا با نفس آن است كه عمل به خود نمايد و بر خود شمرد كه چنين نماز گزاردم و چنين روزه گرفتم و چنين صدقه دادم ، اگر كسى سؤال كند كه فعل اختيارى بىتصوّر و ملاحظهء آن فعل محال است ، پس چگونه تواند بود كه او مطالعهء اعمال خويش ننمايد ؟ جواب آن است كه فعل اختيارى موقوف است بر ملاحظهء اثر كه مفعول است نه بر ملاحظهء تأثير كه فعل است ، و بايد كه او چنان مستغرق ملاحظهء