محمد صلى اللّه عليه و آله . معلومات بر خود عرض كردن ذكر است و مجهولات اكتساب كردن از دلايل آن فكر ، و معلومات كليه در موادّ جزويت باز ديدن معرفت ، مثال ذكر آنكه شخص داند كه خداوند سبحانه حكيم است و اين معنى را « مرّة بعد اخرى » ملاحظه كند ، خواه به زبان گويد « اللّه حكيم اللّه حكيم » يا نه ، و فايده ذكر سه است :
يكى رسوخ آن معنى در نفس ، چرا كه نقشى كه نفس به آن منتقش شد بسيار عسر الزّوال است از او ، چنانچه كاغذ ( را ) كه به هيئتى خاص پيچند و مدّتى به آن هيئت ماند ، او را از آن هيئت گردانيدن به غايت دشخوار است ( اما اگر نه چنين است ) همين كه دست از او رها كردند به هيئت خود مىرود .
دوم آنكه عمل بر مقتضى آن معلوم واقع شود ، چه مادام كه مذهول عنه است كارگر نيست در ايجاب عملى .
سوم آنكه ضبط نفس ( كند ) از پراكندگى و خواطر كه نمىبايد ، چرا كه نفس معطل نمىتواند بود ، اگر به تخيّلات صحيحش مشغول نمىكنند ، تخيلات فاسدش مىآيد ، و وراى اين چند ، معنىاى ديگر در ذكر هست كه مخصوص عارفان و محبّان خدا است و وصف الحال آن ، آنكه :
حلواى لبلبانى * تا نخورى ندانى
و مثال فكر آنكه شخص عن البصيرة و التّفصيل حكيمى خداوند سبحانه نداند ، پس تأمّل كند در خلق سماوات و ارض و اختلاف ليل و نهار و تشريح هيكل انسان و غير آن از صنايع صانع سبحانه ، و اتقان و متانت آن دريابد ، پس به حكيمى صانع آن اذعان كند عن بصيرة و تفصيل ، و فايده فكر ترقى است از حضيض تقليد به اوج يقين .
« و قد قال النّبى صلى اللّه عليه و آله : تعلّموا اليقين فانّى اتعلّمه ، او كما قال » و غايتى كه خلق انسان بل خلق عالم براى آن است « و هو معرفة الرّبّ سبحانه » ، « كما قال : كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لا عرف » از جمله طرق معينه براى آن يكى فكر است .
كسى در شرح فضيلت فكر چه گويد « كفاه قوله عليه السلام : تفكّر ساعة خير من عبادة