تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
نُورِهِ
« فى قلب المؤمن »
كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ . . .
« 1 » الآية و اگر نه دل را روشنايى بودى و بينايى چگونه فرمودى
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
. « 2 » اما آنچه طايفه‌اى گمان برده‌اند كه ايقان به اشتغال به علم كلام و تعلّم ادلّه كه متكلمان به هم بسته‌اند حاصل مىشود ، خود نه ابن سقاء بغدادى در كنار دجله بايستاد و صد دليل بر توحيد بگفت و آن‌گاه ترسا شد و سوگند ياد كرد كه به عدد هر دليلى كه بر توحيد گفتم دليلى بر « ثالث ثلثه » بگويم . يقين اتساعى است و انشراحى و بصيرتى ، و استدلال تنبّهى است و تفطّنى ؛ و بسا كس كه وى را اين باشد اگرچه تحرير و تقرير دليلى متكلمانه نتواند كرد و از تشقيقات و تقسيمات و وضع مقدّم ، و رفع تالى و اين اصطلاحات و اعتبارات چيزى ندانسته باشد ؛ و بسا كس كه ورزش اين طريق كرده باشد و دليل ساختن آموخته و بر يك مدّعى چندين دليل سازد آن‌گاه كه با خود نشيند . و به انصاف ديده بر خود گمارد ، خود را جز دليل ساز و حجت‌پردازى نبيند ، بلى القاى دليل و تنبيهات لطيف و تقريبات و توضيحات و تمثيلات ، دل‌هاى طالبان غير متعنّت منصف غير متكبر را بيدار مىگرداند و باز وقت مىاندازد و آن نور را كه در فطرت كامن است و از آفريدگار سبحانه در وى وديعت نهاده ممدّ مىگردد تا اگر نسيم توفيق وزيدن گيرد و نفحهء الهى موافقت نمايد ، آن ( نور ) از دل سر برزند و انشرح و انفتاح حاصل گردد . و بنابراين كه گمان برده‌اند كه يقين به تعلّم دلايل بهم بستهء كلاميان حاصل مىشود ، در شأن بعضى صحابه گمان تقليد برده‌اند آن جماعت كه در تأييد قول به صحت ايمان مقلّد اين را حجت آورده كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بر بعض اجلاف عرب القاى كلمتين مىكرد و ايشان را به تعلّم دليل مطالبه نمىنمود و از
هامش
( 1 ) . سوره نور ، آيه 35 « مثل نور او ( در قلب مؤمن ) چون چراغدانى است كه در آن چراغى است » . ( 2 ) . سوره حج ، آيه 46 « در حقيقت چشمها كور نيست ليكن دل‌هايى كه در سينه‌هاست كور است » .