اللّه ندارند ، بعد از بعث رسل و اظهار بيّنات جهل به اين متصوّر نيست مگر كسى كه وى را همّتى در ذاتش نباشد و سرّ وى اصغا به سوى بيّنات ننمايد ، و بس است در نقيصه و مذمت آنكه شخص دنىّ و رذل و بىهمت باشد .
و اگر سبب آن است كه مىانديشد كه به آن نرسد و به سبب جستن آن از سعادت دنيا بازماند ، گوييم : مثل همين در طلب سعادت دنيا متصوّر است ، چه ممكن است كه به آن نرسند و به سبب جستن آن از سعادت آخرت بازمانند ، چه نه هركس كه دنيا مىجويد به آن مىرسد ، پس چرا سعادت دنيا مىجويند و شبانه روز در تحصيل آن مىپويند ، با آنكه مثل همان مانع كه ذكر گرديد در آن نيز واقع است و اگر برآنيد كه نيل سعادت دنيا مرجوّتر است و اكثر حصولا :
اوّلا اين مسلّم نيست ، براى آنكه چنانچه سعادت دنيا را مراتب است ، سعادت آخرت را نيز مراتب است و آنچه بسيار دست دهد ، طالبان دنيا را از سعادت دنيا مراتب دنيّه يا متوسطه آن باشد ، مرتبهء اعلاى آنكه ولايت است ( به فتح واو ) نادر واقع مىشود و مراتب سعادت آخرت نيز همچنين است كه آنچه نادر دست مىدهد مرتبهء اعلاى آن است ولايت است ( به كسر واو ) امّا مراتب نازله و متوسطهء آن اگر كسى همان مقدار كوشش كه در تحصيل سعادت دنيا مىكند ( در تحصيل آن مىكند ) به حصول مىرسد .
تو راه نرفتهاى از آن ننمودند * ورنه كه زد اين در كه درش نگشودند
و ثانيا گوييم بر تقدير تسليم چون سعادت آخرت را در شرف و درجه هيچ نسبت با سعادت دنيا نيست چنانچه مرتبه انزل آن هزار هزار بار از مرتبه اعلاى اين اعلا است ، كه « موضع سوط احدكم من الجنّة خير من الدّنيا و ما فيها » محتمل آن را جستن نزد صاحب همت از محقّق اين اولى است ، پس ايثار دنيا بر آن تقدير هم از دنائت همت است ، صاحب همت اين گويد كه :
و لو انّما اسعى لادنى معيشة * كفانى و لم اطلب قليلا من المال
و لكنّما اسعى لمجد مؤثّل * و قد يدرك المجد المؤثّل امثالى