من عبد اللّه قطب الى اوليايى التّائبين و اخوانى الالهيّين ، جمعهم اللّه على الطّاعة فى مجامع العبادة و جمع اليهم من يشاكلهم حيث كان من الارض انّه ولىّ المتّقين و هو حسبنا .
در آفاق ارض مردمان كه درد راه خدا در ايشان هست به قدر يافت مىشوند ، ليكن چون تنهايند و فئهاى كه سالك آن راه باشند نمىيابند كه خود را در زمرهء ايشان در آورند و به انوار ايشان مستضىء گردند و به قوّهء همراهى ايشان راه روند ، پيشبردى نمىتوانند كرد و هر شعلهء طلبى كه از درون ايشان سر بر مىزند به دمهاى سرد اضداد زود منطفى مىگردد و بر مثال
كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا
« 1 » پيوسته در افتوخيز و تردّد و تحيّر بسر مىبرند .
پس اگر فئهاى از سالكان يافت شوند كه يك جهت و يكرو و يكدل به سلوك راه حق مشغول باشند و ليلا و نهارا به ذكر خدا و مذاكرهء حكمت و نشر علم حقيقى ايستادگى نمايند ، هرآينه - چنانچه ضلال مناور به چراغ رهابين كه بر منارها آويختندى ، در شب تار راه به ايشان بردندى و از ايشان معرفت طريق حاصل كردندى - چنان طالبان بيچاره به انوار ذكر و ذكر انوار آن فئهء سالكه راه به ايشان برند و هدايت طريق از ايشان حاصل كنند « و كم بين هداية طريق الارض و هداية طريق اللّه » مبارك فئهاى كه گريختگان از حرب جنود ابليس كه از قلّت شوكت طاقت مقاومت نداشته باشد تحيّز به ايشان جويند و تقوّى از ايشان يابند و يمكن كه نزد اجتماع چندان قوّت يابند كه كرّهاى كنند بر عدو كه انهزام در وى اندازند و دمار از وى برآرند و در اسلام فتحى مبين رو نمايد
وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
. « 2 »
مقصود از اين شرح ، ترغيب جماعت اخوان است در نقل به « اخوانآباد » و
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 20 « هرگاه كه [ رعد و برق ] بر آنها روشنى بخشد ، در آن [ زمين ] گام زنند و چون راهشان را تاريك كند [ بر جاى خود ] بايستند » .
( 2 ) . سوره ابراهيم ، آيه 20 « و اين [ كار ] بر خدا دشوار نيست » .