( خود نشان مؤمنان مغلوبى است * ليك در اشكست مؤمن خوبى است )
كار ( حق ) ، موى به موى قرار گيرد ، چه حاجت كه ما در ميانه فضولى كنيم ، چون اهل حق را وكيلى هست و مولايى دارند و اهل هوا را وكيل و مولى نيست ، بايد كه اثر اين تفاوت در اعمال و اقوال فريقين ظاهر شود ، اگر همچنانكه اهل هوا از قبل خود غايت كوشش قولا و فعلا مىنمايند - چون تمام كار ايشان بر گردن ايشان است و ناصرى غير خود ندارند - اهل حق نيز از قبل خود همچنان كوشند ، هيچ ننمايد كه ايشان را مولى و وكيلى هست و اگر نه پارهاى كار به او بازگذاشتندى ، پس فرض است بر اهل حق كه به تمام امر خود ايستادگى ننمايند و در نصرت خود سست زيند تا معلوم شود كه ايشان را پشت گرم است به ديگرى و كار همه به گردن خودشان نيفتاده تا آنچه غايت قوّهء ايشان است به كار آرند .
اكنون اى جماعت اخوان ! بدانيد كه خداى عزّ و جلّ يار الهيّين است ، پشت گرم داريد و كينهء خود مخواهيد و اهل خلاف را بازگذاريد تا هرچه خواهند كنند كه عدل خداى عزّ و جلّ جواب ده ايشان است . و اللّه ولىّ المؤمنين و العاقبة للمتّقين و لا عدوان الّا على الظّالمين .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 232 - [ موت مؤمن و موت ديگران يكسان نباشد ]
من عبد اللّه قطب الى وليّى فى اللّه الامير شمس الملّة و الدّين ابى سعيد .
اگر بر حال سلف الاخوان امير محب الدّين خليل اللّه غبطه بريم نزديكتر مىنمايد از آنكه اندوه خوريم ، براى آنكه آنچه اخوان مىجويند ، اول او به آن رسيد ، موت مؤمن و موت ديگران يكسان نباشد « الموت تحفة المؤمن » مؤمن را بالذّات ارتياج و ابتهاج نيست جز به لقاء اللّه و اين كام او را اكنون حاصل است ان شاء اللّه ، ميل مؤمن به