شهوات جسمانيه ميلى است مشروط به تعلّق روح او به بدن ، همچون ميل شخص به مرهم ، به شرط آنكه مجروح باشد ، چنانچه مجروح چون به شد ، او را اصلا مرهم نمىبايد و نمىخواهد ، همچنين روح مجروح مؤمن چون از جراحت بدن خلاص شد او را هيچ آرزو و رغبت و التفات و انبعاث به سوى چيزى از اين جهان ، قليلا و كثيرا ، نيست و وى را از جهان و امور جهان آن تنفر و تغزز روى مىنمايد كه جنين را از معاودت به بطن امّ بعد از آنكه به فضاى اين عالم آمد ، جماعت اخوان بايد كه اضطرابها كه اهل عادت را رو مىنمايد نزد موت احباب اصلا به خود راه ندهند ، نه ظاهرا و نه باطنا و چگونه اضطراب نمايند نزد وصول يكى از ايشان به آنچه همه خواهان آنند .
جهل اهل عادت تا به حدّى است كه نام مرگ دوست خود نتوانند برد و اگر ميرد شرم كنند كه او را تلقين كلمه كنند كه در اين اعتراف است به موت او ! اف و تف على هذه العقول السّخيفة ، چه نادان كه ايشانند ! اگر موت نبودى بيم آن است كه مؤمن از اين غصه به مردى ، لعنت بر اين زندگانى ، اگر نه موت كه متضمن زندگى حقيقى است در عقب داشتى .
اى واى ! اگر مرگ نبودى كه مؤمن چه كردى ، اگر خدا عذاب جاويد به مؤمن خواستى ، مرگ را برانداختى و كجا رحمت ( او به ) مؤمن عذاب جاويد خواهد . شيخ روزبهان قدّس سره چه خوش مىفرمايد : [ آيهء ]
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ
« 1 » تسليت محبان خداى است و بشارت دادن ايشان به وجود موت ، گويى مىفرمايد : باك مداريد اى دوستان من و غم مخوريد كه مرگ خواهد بود « من بشّرنى بخروج صفر بشّرته بالجنّة » بر تقدير صحت حديث تفسيرش به شعف و حب موت
هامش
( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيه 5 « كسى كه به ديدار خدا اميد دارد [ بداند كه ] اجل [ او از سوى ] خدا آمدنى است » .