تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
اگر مؤمن عاجز است از آنكه دست ظالمان [ را ] از خود كوتاه كند ، خداى او عاجز نيست و چگونه عاجز باشد و او است كه ظالم را زبردستى بخشيده ، پس خردمند بايد كه اضطراب نكند و خوارى و شكست به خود راه ندهد و بداند كه تسليط ظالمان براى حكمتى و مصلحتى است و بعضى از آن حكمت آن است كه وليّم در نامه نوشته بود و جز آن حكمت‌ها است
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ
. « 1 »
خود نشان مؤمنان مغلوبى است * ليك در اشكست مؤمن خوبى است
اى وليّم ! مردمان رشيد كسى را گويند كه كار دنياى خود به سامان دارد و چون كسى چنين كرد بر آن است تمام حق خود گذارد و از خود مستوجب اقصى شكر گشت ، اى رشيد ! نوعى كردى به رشد كه محصّل به سر تو نمىآيد ، احسنت ( آيا ) هيچ تدبيرى كرده‌اى كه ملائكهء غلاظ شداد به آن از خود بازگردانى ؟ اگر گويى خداى از آن رحيم‌تر است كه بنده را چنين عذاب كند . گوييم : [ آيا ] در جهان نديده‌اى و نشنيده‌اى كه بعضى را زنده پوست از تن باز مىكنند و بعضى را در سيخ مىزنند و به آتش مىگردانند و بعضى را پيش چنگال سباع مىافكنند كه جلود و امعاى ايشان را از هم برمىدرند ، الى غير ذلك من انواع العذاب ؛ [ آيا ] اين‌ها نه خدا مىكند ؟ از آن خدا آمن شده‌اى ؟ نى نى مغرورى ، انديشهء بهتر از اين در كار خود بكن ، اى رشيد ! اسبك و زينك بر خود راست كردى و جامه رنگينك پوشيدى ؛ احسنت ، اما اين را هيچ به آن خوارى نماند كه بر نعشك سوارى و كفنك در بر گرفته و به گورستان مىفرمايى !
أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
. « 2 » اى سردار ! زودا كه بىسرى ، اى پاكار ! زودا كه بىپايى ، اى دهدار ! زودا كه بىدهى ،
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 139 « سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد » . ( 2 ) . سوره تكاثر ، آيه‌هاى 1 و 2 و 3 و 4 « تفاخر به بيشتر داشتن ، شما را غافل داشت ، تا كارتان [ و پايتان ] به گورستان رسيد ، نه چنين است زودا كه بدانيد ، باز هم نه چنين است زودا كه بدانيد » .