تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
همىساخت آن روز همچون غريب * نمىشد به هر سو ز خوف ادِيب چو شب دررسيد آن مه خورپرست * چو تير از كمان خبيثان بجست چو احمد كه از ملك مكّه گريخت « 1 » * چو انباز محمود كو ريگ بيخت ز جَى گشت بيزار و در حى گريخت « 2 » * كه مخمور پيوسته در مَى گريخت كه آن مست مخمور دل دردناك * در ان دشت بىبر بسى بيخت خاك حياتى در آن مرز گويا نبود * گلى در گلستانش بويا نبود به گوشش درآمد ندايى ز غيب * كه رو سوى شيراز بىشك و ريب كه در پارس « 3 » ياران آزرده‌دل * هواخواه عشقند و زار « 4 » و خجل سراسيمه دل‌ريش و در انتظار * كه باشد بيابند دار القرار چو در جان سلمان رسيد اين ندا * بريد « 5 » از عراق آن يل باوفا ز دل هركه بشنيد بانگ سعيد * شود مست و حيران چو جان عميد بِاستد نلغزد نجويد مراد * ستون‌وار باشد چو جسم عماد چو سلطان طلبكار دلدار بود * هميشه درون‌سوز و بيمار بود چو مردان چالاك جرأت نمود * وَ زُو خاك شيراز عزّت فزود در آن نرگس استان فروشد در آب « 6 » * كه مىسوخت جانش به سان كباب چو در دشت « 7 » ارجن « 8 » سوى آب رفت * در آن آب در فرض « 9 » و آداب رفت در آن آب چون خضر شد شادمان * كه در آب مىديد لذّات جان چو قصد برون كرد و آمد دلير * ابر روى خرقه عيان ديد شير ندانست و از خويش آگه نبود * كه معنىِ او بود كآنسان نمود چو سالك درآيد به ره مردوار * نمودار منزل شود آشكار قدم چون به ملك ولايت نهد * رموز حقايق در او رو كند
هامش
( 1 ) . س ، مصراع اول :[ ز كشت پر از و در حى گريخت ] .( 2 ) . س ، مصراع اول :[ ز كشت پر از و در حى گريخت ] .( 3 ) . س : فارس . ( 4 ) . ل : خوار . ( 5 ) . س : پريد . ( 6 ) . س : فروشد به خواب . ( 7 ) . ل : دران دشت . ( 8 ) . س : از جن . ( 9 ) . ل : از فرض .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 374 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى