از منزل و ديار خود برنگيرى ، به حيات حقيقى نرسى ، و از دوست تمتّع نيابى . « 1 » و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلّم . « 2 »
جمالى زبان قلم تيز كن * سخن از خم زلفش انگيز كن
بگو شرح سلمان به يار خموش * كه خود نشنود راز جز گوش هوش
چنين گفت راوىِ اين داستان * كه فاشَست بر وى رموز نهان
كه سلمان چو سالش ز شش « 3 » درگذشت * به سان براهيم ز آزر « 4 » گذشت
كه گلخوى و گلجوى و گلدوست بود * چو نارنج و گلنار در پوست بود
از آن فارس بگزيد آن مست مل * كه در فارس پيوسته مىديد گل
در اسرار دلدار پنهان و فاش * در ايّام طفلى بُدش خواجه تاش
ولى مىندانست كان كان قند * مكانش به هندَست يا در خجند
خيالش به هر جانبى تاختى « 5 » * همىسوختى « 6 » زار و مىساختى
به مكتب كشيدنديش هر صباح * كه باشد رسد در مقام فلاح
دبيرش نشاندى بر خويشتن * كه پور مهان بُد در آن انجمن
به نزد دبير آن پسر از ملال * شدى گاه چون بدر و گاهى هلال « 7 »
چو عيسى درونش همه « 8 » نور بود * صُحف بود وز خلق مستور بود
فزودى دبيرش همه قيل و قال * و زان جان سلمان شدى در ملال
مخوان پيش سلمان صُحف اى دبير * كه سلمان نداند به غير از امير
دبير از كران « 9 » بود و شيخ گيان * كه دايم كرانند شيخ جهان
نمىديد سلمان به حرف و ورق * كه مىديد كو برده گوى سبق
چو طفلان نبودى فرحناك و سرد * كه در نار مىديد انوار ورد
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س : در دنباله دارند : گوش به حكايت دار ؛ ل : در سطر بعد دارد : حكايت .
( 2 ) . م ، ن ، ج ، س : و صلى اللّه على ؛ ج : خير خلقه و مظهر حق محمد و آله ؛ م : و صحبه و سلم ؛ ل : اين عبارت را ندارد .
( 3 ) . س : ز دل .
( 4 ) . ل ، ج : ز آذر .
( 5 ) . ل : بهر جايى انداختى .
( 6 ) . ج : همو .
( 7 ) . م ، ل : گه چون هلال .
( 8 ) . اصل : همه .
( 9 ) . س : دبير از كيان .