تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
از منزل و ديار خود برنگيرى ، به حيات حقيقى نرسى ، و از دوست تمتّع نيابى . « 1 » و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلّم . « 2 »
جمالى زبان قلم تيز كن * سخن از خم زلفش انگيز كن بگو شرح سلمان به يار خموش * كه خود نشنود راز جز گوش هوش چنين گفت راوىِ اين داستان * كه فاشَست بر وى رموز نهان كه سلمان چو سالش ز شش « 3 » درگذشت * به سان براهيم ز آزر « 4 » گذشت كه گل‌خوى و گل‌جوى و گل‌دوست بود * چو نارنج و گلنار در پوست بود از آن فارس بگزيد آن مست مل * كه در فارس پيوسته مىديد گل در اسرار دلدار پنهان و فاش * در ايّام طفلى بُدش خواجه تاش ولى مىندانست كان كان قند * مكانش به هندَست يا در خجند خيالش به هر جانبى تاختى « 5 » * همىسوختى « 6 » زار و مىساختى به مكتب كشيدنديش هر صباح * كه باشد رسد در مقام فلاح دبيرش نشاندى بر خويشتن * كه پور مهان بُد در آن انجمن به نزد دبير آن پسر از ملال * شدى گاه چون بدر و گاهى هلال « 7 » چو عيسى درونش همه « 8 » نور بود * صُحف بود وز خلق مستور بود فزودى دبيرش همه قيل و قال * و زان جان سلمان شدى در ملال مخوان پيش سلمان صُحف اى دبير * كه سلمان نداند به غير از امير دبير از كران « 9 » بود و شيخ گيان * كه دايم كرانند شيخ جهان نمىديد سلمان به حرف و ورق * كه مىديد كو برده گوى سبق چو طفلان نبودى فرحناك و سرد * كه در نار مىديد انوار ورد
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج ، س : در دنباله دارند : گوش به حكايت دار ؛ ل : در سطر بعد دارد : حكايت . ( 2 ) . م ، ن ، ج ، س : و صلى اللّه على ؛ ج : خير خلقه و مظهر حق محمد و آله ؛ م : و صحبه و سلم ؛ ل : اين عبارت را ندارد . ( 3 ) . س : ز دل . ( 4 ) . ل ، ج : ز آذر . ( 5 ) . ل : بهر جايى انداختى . ( 6 ) . ج : همو . ( 7 ) . م ، ل : گه چون هلال . ( 8 ) . اصل : همه . ( 9 ) . س : دبير از كيان .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 372 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى