تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
مگو راه دورَست و ملك غريب * كه يار غريبَست جان حبيب بيا چون‌كه دلدار بگشاد در * بگو ترك جان و بگو ترك سَر

حكايت سلمان فارسى « 1 »

شنيدم كه سَلمان جوينده يار * كه بود از عراق و ز نسل كبار ز نسل كِيان بود و جايش گَيان * كِيان‌زاد نبود عجب در گَيان « 2 » گيان گرچه چون مكّه بُد ز اعتبار « 3 » * ز شوق نبى كند دل زان ديار « 4 » گيان پيش احمد كلوخَست و خاك * تو احمد نگهدار اى نور پاك كيان در گيانند همچون صدف * صدف خود چه باشد نشان و هدف جمالى چو سلمان گيان واگذار * نگهدار دلدار و فرصت شمار
در بيان آنكه سنّت الهيست كه فروغ محبّت و عشق ، بر دل دورماندگان باديهء شوق و انتظار تابد و پيداست كه آفتاب چون از مشرق برآيد « 5 » شعاع به مغرب اندازد ، « 6 » كه در سرّ دورى نزديكيست و در نزديكى دورى . « 7 » تلوين در راه سالك خواهد بود ، تا زمانى كه پروردهء عشق شود ، چون به كمال عشق رسد ، « 8 » بداند كه
يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ
« 9 » ، چه معنى دارد . اينجاست كه سيّد و سالار عالميان محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 10 » سايه ندارد « 11 » و يمين و يسار ، و ميان و كنار ، او يكسانست . دوست چون « 12 » با دوست يكى گردد نه مشرق ماند و نه مغرب ، ليكن تا چند روزى سلمان‌وار ، دل
هامش
( 1 ) . ن : در دنباله دارد : رضى اللّه عنه . ( 2 ) . ل ، ن ، ج ، س ، مصراع دوم : [ گيان ( ن : كپان ) بوده دائم مكان كيان ] . ( 3 ) . س : بود از عيار . ( 4 ) . س : نبى زان دل ديار . ( 5 ) . ل ، ن : برمىآيد . ( 6 ) . ن ، س : مىاندازد . ( 7 ) . ج ، س : و در نزديكى درويست . ( 8 ) . ج : رسيد ؛ س : به كمال رسد . ( 9 ) . انبياء / 104 . ( 10 ) . م : عليه و سلم ؛ ل : صل . ( 11 ) . ج ، س : عالميان سايه ندارد . ( 12 ) . ج : ميان او يكسانست ؛ س : كنار و ميان او يكسان است .