تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
در آتش همىسوخت همچون خليل * ز جبريل فارغ بُد و قال و قيل يكى روز بنشست در كنج غم * بباريد از ديده خون دم‌به‌دم در آن حال چشمش فروشد به خواب * چو يوسف درآمد برش آفتاب چو سلمان در آن خواب آن خور بديد * خليلانه يكباره ز آزر « 1 » بريد و ليكن چو برخاست با كس نگفت * چو گنجش نهان كرد و در دل نهفت چو يوسف نكرد آن خبر آشكار * خدا را نگهدار اسرار يار كه هر سِر كه گفتند آن باد برد * شنيدى كه پُرگو دل شاد برد ؟ مكن جان من فاش اسرار دل * به اين كور و كرّان چون سنگ و گِل خمش باش هم در حوالىِ شاه * مجنبان زبان پيش نطق إله كه تا شاه كام و زبانت دهد * نمايد نشان و امانت دهد چو احمد مكان امانت شوى * چو حيدر امام ديانت شوى چو داود در خود بخوانى زبور * چو موسى نگردى خجل سوى طور چو يحيى همىگرد در دشت و كوه * چو فرعون بىعون مفزا « 2 » شكُوه چو سلمان ازين خواب بيدار شو * چو بيدار گشتى برِ يار شو چو دل در درون جمالى نشين * جمالش عيان بين به عين اليقين

[ در بيان آنكه اسرار حقيقت در چشم اهل طريقت . . . ]

در بيان آنكه اسرار حقيقت در چشم اهل طريقت نمودار خواب ديدن نقش مىبندد و توفيق الهى رفيق سالكست در هر حال و او از آن بىخبر . در سير و سلوك سلمان تامّل كن تا بازيابى كه در چه مقامى و در كدام سيرى ، « 3 » و السّلام . « 4 »
چو سلمان بديد آن شعاع بلند * به بام بلندان كمند اوفكند چو اسرار غيبى به جانش نشست * دل اندر خم زلف دلدار بست
هامش
( 1 ) . س : ز آذر . ( 2 ) . ج : ميفزا ؛ س : بفزا . ( 3 ) . اصل : سيرى . ( 4 ) . م ، ن ، ج ، س : و صلى اللّه على ( م : خير خلقه ) محمد و آله و سلم ؛ هيچ‌كدام از نسخه‌ها « و السلام » را ندارند .