تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
در بيان آنكه سالك چون به نظر اهل حق رسد ، او را بىخبر سازند و اسباب صورتش فانى گردانند ، « 1 » تا عالم بقا رو در او كند . « 2 » و حال آنكه ارباب چون تخم بر زمين بپاشند ، انبار خالى گردد و افلاس روى نمايد ، درين حال سالك بايد كه خايف نگردد . حضرت پير فرموده : چون اسباب صورى صرف كردم ، عيال غلبه گشتند و بعضى بيمار شدند و قحطى عظيم روى نمود ، خويشان و متعلّقان ، به ملامت كردن درآمدند و من هنوز در فقر استقامت نيافته بودم ، « 3 » از نصيحت جاهلان بىحضور شدم ، ناگاه چشمم گرم شد حضرت سرور فقرا محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 4 » ديدم « 5 » كه درآمد « 6 » و دست مرا گرفت و به باغى برد و اشجار و قصور آن به من نمود و شرح آن خود نتوان كرد ، « 7 » و فرمود : اى مرتضى ! « 8 » اگر پشيمانى از آنچه صرف كرده‌اى در راه ما ، تا باز دهيم « 9 » و اين مقام « 10 » بازگيريم ، در حال بيدار شدم ، عيال و اطفال و احوال ايشان فراموش كردم « 11 » و با فقرا و صحبت درويشان « 12 » خوش‌دل شدم . « 13 » و السّلام . « 14 »
بيا طالب دوست بگذار پوست * كه در پرده خوش نيست ديدار دوست كه بىروى خوبت « 15 » جهانم بسوخت * جهان خود چه باشد كه جانم بسوخت بيا طالب سِر « 16 » كه دل زان « 17 » تست * به جسمت « 18 » كه جان نيز ايوان تست بيا دل بده زوتر و جان ببر « 19 » * به جان بردن اى دوست ايمان ببر مرو بر كنار « 20 » و درآ در كنار * كه بارد ز دورى « 21 » همه زهر مار
هامش
( 1 ) . ل : فانى سازند . ( 2 ) . ل ، ن ، س : روى درو كند . ( 3 ) . ن : استقامت نگرفته بودم . ( 4 ) . ل : صل . ( 5 ) . ج : صل را ديدم . ( 6 ) . ل : از آنچه در راه ما صرف كردهء تا باز دهيم . ( 7 ) . ل ، ج : نتوان گفت . و س : نتوانم گفت . ( 8 ) . م : نتوان كرد و گفت اى مرتضى . ( 9 ) . ل : از آنچه در راه ما صرف كردهء تا باز دهيم . ( 10 ) . س : مرتضى اگر از آنچه صرف كردهء در راه ما باز دهيم و اين مقام . ( 11 ) . ل : اطفال فراموش كردم . ( 12 ) . م ، ن ، ج ، س : صحبت ايشان . ( 13 ) . ل ، در دنباله دارد : گوش به نظم دار . و « و السلام » را ندارد . ( 14 ) . م ، ن ، ج ، س ، در دنباله دارند : و صلى اللّه على ( م ، ن : خير خلقه ) محمد و آله ( م : و صحبه و سلم ) . و هيچ‌كدام . « و السلام » را ندارند . ( 15 ) . ل : فانى سازند . ( 16 ) . ج : طالب دل . ( 17 ) . س : دل زار . ( 18 ) . م ، ن ، ج : به چشمت . ( 19 ) . ج ، س : روى خوبش . ( 20 ) . اصل : كنار . ( 21 ) . س : كه با روز دورى .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 370 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى