ببر ما و او را به نزديك پير * كه فيضى بيابيم ازُو اى خبير
نگنجيد در پوست زاهد چو ديد * كه شد همرهش شاه و لشكر رسيد
ندانست اسرار دزدان دل * كجا بَرّى و سرّ عمّان دل
هر آن كو درآيد « 1 » در ايوان دل * ببيند دو ابروى سُلطان دل
دو عالم به پيشش بود همچو كاه * نيايد به چشمش سفيد و سياه
معالقصه رفتند با مرد شيخ * كه يك لحظه گردند همدرد شيخ
رسيدند ناگه بدان « 2 » كوهسار * به كنجى نشسته يكى مرد كار
به سر دركشيده پلاسى دو رنگ * نهان گشته در كوه مانند سنگ
نهاده بسى سنگپاره به هم * گشوده سر دام « 3 » و بربسته دم
نهاده يكى جيفه در زير دام * كه كفتار مردار جويد مدام
هواخواهِ مردار ، كفتارِ پير * درافتاد ناگه در آن دار و گير
چو كفتار دربند مردار شد * دليرانه صيّاد در كار شد
يكى سيخ « 4 » صيّاد ابله ربا * برآورد از آتش در آن ماجرا
روان سوى سوراخ كفتار كرد * كه تا رفت در فرق آن گرگ زرد
چو آن حال ديدم من اى راهجو * شدم از سراب آگه و آبِ جو
بهيكبار مردار بگذاشتم * ره و رسم كفتار بگذاشتم
نرفتم به نزديك آن بند و سنگ * كه ديدم در او نيست جز بوى و رنگ
به دنبال مستان و رندان شدم * چو غنچه در آن باغ خندان شدم
جمالى چو از پير بشنيد راز * چو گل خنده زد خوش بر آن قوم باز « 5 »
هامش
( 1 ) . ج ، س : درآمد .
( 2 ) . ج ، س : دران .
( 3 ) . م ، ن : گشوده دران دام ؛ س : گشوده دران داد .
( 4 ) . ج ، س : يكى شيخ .
( 5 ) . س : بيتجمالى چو از پير خندان شدم * چو گل خنده زد چو بران شدم