تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
ببر ما و او را به نزديك پير * كه فيضى بيابيم ازُو اى خبير نگنجيد در پوست زاهد چو ديد * كه شد همرهش شاه و لشكر رسيد ندانست اسرار دزدان دل * كجا بَرّى و سرّ عمّان دل هر آن كو درآيد « 1 » در ايوان دل * ببيند دو ابروى سُلطان دل دو عالم به پيشش بود همچو كاه * نيايد به چشمش سفيد و سياه مع‌القصه رفتند با مرد شيخ * كه يك لحظه گردند همدرد شيخ رسيدند ناگه بدان « 2 » كوهسار * به كنجى نشسته يكى مرد كار به سر دركشيده پلاسى دو رنگ * نهان گشته در كوه مانند سنگ نهاده بسى سنگ‌پاره به هم * گشوده سر دام « 3 » و بربسته دم نهاده يكى جيفه در زير دام * كه كفتار مردار جويد مدام هواخواهِ مردار ، كفتارِ پير * درافتاد ناگه در آن دار و گير چو كفتار دربند مردار شد * دليرانه صيّاد در كار شد يكى سيخ « 4 » صيّاد ابله ربا * برآورد از آتش در آن ماجرا روان سوى سوراخ كفتار كرد * كه تا رفت در فرق آن گرگ زرد چو آن حال ديدم من اى راه‌جو * شدم از سراب آگه و آبِ جو به‌يك‌بار مردار بگذاشتم * ره و رسم كفتار بگذاشتم نرفتم به نزديك آن بند و سنگ * كه ديدم در او نيست جز بوى و رنگ به دنبال مستان و رندان شدم * چو غنچه در آن باغ خندان شدم جمالى چو از پير بشنيد راز * چو گل خنده زد خوش بر آن قوم باز « 5 »
هامش
( 1 ) . ج ، س : درآمد . ( 2 ) . ج ، س : دران . ( 3 ) . م ، ن : گشوده دران دام ؛ س : گشوده دران داد . ( 4 ) . ج ، س : يكى شيخ . ( 5 ) . س : بيتجمالى چو از پير خندان شدم * چو گل خنده زد چو بران شدم