به سوى فقيران بىكسب و كار * دلم بود پيوسته مشتاق و زار
به هرجا كه بودى يكى دلقپوش * ز شوقش درونم همىكرد جوش
هم از اهل صورت هم از اهل غيب * به گردم بسى بود بىشكّ و ريب
و ليكن دل زار غمگين من * كزُو زيب من بود و آيين من
ز اصحاب صورت گريزان بُدى * چو ايشان بديدى پريشان شدى
4765 و ليكن در ايثار فرقم نبود * تفاوت ز اخلاص و زرقم نبود
ندانستمى حال هر نيك و بد * كه مىبود چشمم هميشه به خود
همه يار مىديدم اى يار و بس * نمىبود كاريم با كار « 1 » كس
دلم زار و مجروح دلدار بود * همه كارم اين بود و اين كار بود
در آن مرزوبوم بودند هم رهزنان * كه در پرده بودند همچون زنان
4770 ز زشتى به چادر نهان كرده روى * بريده ز باب و گريزان ز شوى
نديده يكى مرد چون شير مست * به خلوت خزيده چو دونان پست
ازيشان يكى آمد اندر « 2 » برم * نمىديد جز صورت و پيكرم
به پيشم درآمد بهسان صَبى * كه دارم يكى شيخ همچون نبى
به خلوت نشسته در آن كوهسار * ابا ذكر حقَّست و حيران كار
4775 به جز ذكر حق نيست كارش مدام * مريدش شو و پُر مپز فكر خام « 3 »
مشو سوى رندان بىپا و سر * بمفروش « 4 » گاو و نگهدار خر
نگهدار املاك و مال اى پسر * كه ناگه چو ايشان شوى دربهدر « 5 »
مبادا كه ناگه قلندر شوى * نگردى مسلمان « 6 » و كافر شوى
مرو سوى مستان بيكاروبار * مكن خانه ويران مشو بىوقار
4780 كه آن دلقپوشان بىخانومان * گرفتار آبند و محتاج نان
هامش
( 1 ) . ن : كارم ابا كار كس .
( 2 ) . ل : آمد آن دم .
( 3 ) . ل : پرهيز فكر خام . و س : پر مبين فكر خام .
( 4 ) . س : نه مفروش .
( 5 ) . اصل : دربهدر ( دربهدر ) .
( 6 ) . ل ، ن ، ج : مسلمان نگردى ؛ س : مسلمان نگرديده .