تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
همه صرف كردى زر و ملك و مال * نديدى درين راه رنج و ملال از آن مست و عاشق نگشت آن خديو * كه دربند بگذاشت « 1 » اسباب ديو رفيقى گرش بودى آن مرد كار * درين راه كردى چو شه زر نثار چه گر مرد ره بود عاشق نبود * رخ خويش دلبر به عاشق نمود 4745 جمالى خدا را كه معذور دار * گر اهل صوامع نبينند يار از آن خودپرستند و مشغول كار * كه بىيار كوشند در كوهسار نخورده يكى جام با روى يار « 2 » * ننوشيده در هجر هم زهر مار بخيلند از آن مرد صحبت نيند * قبيحند « 3 » و در خورد الفَت نيند « 4 » چو كفتار جويند سوراخ تنگ * گريزان ز صحبت چو از روم زنگ
4750 نشان واماندگان راه حق كه به خود مشغول شوند و غافل از سيّارگان « 5 » كوى دوست باشند و از طمع مال و جاه در پردهء بيگانگى بمانند و در دام دنيا گرفتار شوند و چون « 6 » طعمه‌اى به نزديك دهان رسانند هلاك گردند ، مثالى بشنو تا عبرت « 7 » بگيرى و با اهل محبّت نشينى و ذكر اهل غفلت و خلوت نكنى و صحبت گزينى . « 8 » و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلّم . « 9 »
چنين گفت گوياى « 10 » احوال شاه * كه پيوسته مىبود با سوز و آه كه همچون خليل آن دل‌وجان من * خبر داد از آتش خويشتن كه فكرم همين بود « 11 » در كودكى * كه يارى بيابم « 12 » لطيفِ زكى به پيران دانا بدى ميل من * به خوبان شدى شوقم از انجمن ابا اهل صورت ابا اهل جاه * نبود التفاتى مرا هيچ‌گاه
هامش
( 1 ) . م : كه بگذاشت دربند . ( 2 ) . م ، مصراع اول :[ نه جامى بخوردند با روى يار ] .( 3 ) . س : مسيحند . ( 4 ) . س : الفت بلند . ( 5 ) . س : ستارگان . ( 6 ) . م : در دام دنيا و چون . ( 7 ) . ل : مثلى بشنو كه تا عبرت . ( 8 ) . ل : در ادامه دارد : نظم ، بقيهء جمله را ندارد . ( 9 ) . م ، ن ، ج ، س : و صلى اللّه على محمد و آله ( ن ، س : و سلم ) . ( 10 ) . س : جوياى . ( 11 ) . ل : همىبود . ( 12 ) . اصل . بيابم .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 366 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى