تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
چو تابان بُد انوار و رخسار او * شدند از دل‌وجان خريدار او 4720 بزرگ زمين بود و مير زمان * چه گر طفل بود آن شه بىنشان چو دُر دَر صدف رفت آن آفتاب * نهان بِه شهنشاه زير نقاب بپوشيد خرقه ز روى رضا * كه عهد صبى « 1 » آن شه باوفا خبير از ازل « 2 » بود و سرّ ابد * انيس احد بود و نور صمد بصير درون بود آن نور پاك * چو گنجى روان بود بر روى خاك 4725 چو آن گنج‌جويان خاكى نهاد * كه با درد باشند و با عشق شاد ربودند او را به قلب سليم * نشاندند در جان چو درّ يتيم چو شد سال آن شه دو پنج و چهار * همىجُست دايم يكى مرد كار به هرجا بديدى يكى دردناك * زدى آه و فرياد بس صعبناك كه اوّل طلبكار راه خداى * نجويد به عالم « 3 » به جز رهنماى 4730 چو طفلان گم‌گشته گريان بود * چو شمع دل‌افرُوز سوزان بود به‌سان گدايان رود دربه‌در * كه باشد بيابد نشان پدر همىبود دايم ابا سرخوشان * نمىبود غايب ز دردىكشان كه از اهل عشق آن خبردار دل * شدى شاد و خندان ز انوار دل ز ميراث بودش بسى ملك و مال * همه بذل مىكرد آن خوش‌خصال 4735 به هرجا همىريخت زر همچو خاك * به تن جامه مىكرد هر لحظه چاك يتيمان و عوران و بيوه‌زنان * همىداد زرشان ز مردم نهان نه از لاف گويم سخن نى گزاف « 4 » * كه جز وى نيايد چو شه در مصاف « 5 » چو فرزند ادهم نبود آن عزيز * كه با خود نبرد از جهان يك پشيز چه گر بلخ بگذاشت « 6 » آن ساده‌مرد * نيامد به ميدان مردان فرد 4740 اگر پيرپرور بُدى شاه بلخ * نخوردى درين راه شوراب تلخ
هامش
( 1 ) . اصل : صبى . ( 2 ) . ن : خبير ازل . ( 3 ) . اصل : عالم . ( 4 ) . ج ، س : نه گزاف . ( 5 ) . ل : نيامد شهى در مصاف ؛ ج : نيامد چو شه در مصاف ؛ س : نيامد كسى در مصاف . ( 6 ) . س : چه كز بلخ بگذشت .