شناساى سرِّست و فارغ ز ذكر * نبيند نجويد به جز صاف بكر
كه مستور و بكرَست مقبول دل * جمالى همينَست مأكول دل
رسيدن پيرمرتضى على اردستانى - قدس « 1 » سرّه - به ارديستان « 2 » و نظر اهل دل يافتن و 4705 ميل به صحبت مشايخ و زهّاد كردن و نظر اهل غيب نگاه داشتن . و بيان آگاه بودن ارباب دل از غيب سالك « 3 » و نگاه داشتن او را از نظر « 4 » آلودگان عالم صورت و درست كردن شكستهاى ايشان . كه ناقص همچو طفلست ، و اطفال نتوانند كه بكارت از ابكار بردارند ، بلكه اين شيوه « 5 » خاصّهء مردان مردست . « 6 » و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلّم . « 7 »
چو از شيخ عاشق نظر برده بود * چه گر اين مى از ازل خورده بود « 8 »
4710 بشد عارف از شيخ عاشق « 9 » دلش * كه بُد يار و همدم به هر منزلش
به ارديستان رفت بار دگر * كه تا فيض يابد ز اهل نظر
كه بعد از نظرهاى اهل غيوب * كه هستند واقف ز سير « 10 » قلوب
به صحبت ببايد تن آراستن * كه دل فيض يابد ازين « 11 » خواست
در آن حين « 12 » شناساى اسرار جان * چو گنجى نهان بُد در ارديستان « 13 »
4715 به نور رخ آن شمع پروانهجوى * برافروختى مجلس از خلق و خوى
ز رخسار آن شمع از ماه به « 14 » * نمودى چو مهطلعت روزبه
كه از پرتو طلعت مرتضاست * صفايى كه چون روح در اولياست
چو ديدند در جامش آثار مى « 15 » * فغان درگرفتند و زارى چو نى
هامش
( 1 ) . ن ، ج ، س : مرتضى على قدس .
( 2 ) . ل : مرتضى على بارديستان .
( 3 ) . ج : دل از رغبت سالك .
( 4 ) . س : اهل غيب نگاه داشتن او را از نظر .
( 5 ) . ل ، ج ، س : ابكار بردارند اين شيوه .
( 6 ) . م ، س : ز سرّ .
( 7 ) . م : خير خلقه و مظهر لطفه محمد و آله اجمعين ؛ ن ، ج : و صلى اللّه على محمد و آله ( ج : و سلم ) .
( 8 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س ، مصراع دوم : [ ( ل ، ن : چو ) چه گر اين مى اندر ازل خورده بود ] .
( 9 ) . س : از شوق عاشق .
( 10 ) . م ، س : ز سرّ .
( 11 ) . ن ، س : درين .
( 12 ) . س : دارن چين .
( 13 ) . ج ، س : نهان بد درين داستان .
( 14 ) . م : از ماه مه ؛ س : از ماه نه .
( 15 ) . س : آثار نى .