تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
كه از آتش عشق دل زنده گشت « 1 » * نه از عشق محمود پاينده گشت « 2 » اگر چشم عشقش نمىبود باز * نمىديد حسن و جمال اياز

حكايت

شنيدم كه محمود چون گشت باز * سوى عالم جان به درد اياز 4685 پس از مدّتى ديد شخصى به خواب * دو شمع فروزنده بر روى آب كه يعنى كه محمود آشفته حال * سراسر پذيرفته جسمش زوال تنش گشته با خاك آن دردمند * و ليكن دو چشمش نديده گزند چو چشمش نبد جُز به روى اياز * همىريخت نور و همىكرد ناز و ليكن نَبُد اجمع اعضاى « 3 » او * ندارم من از درد پرواى او 4690 كه تا شرح گويم يكايك درست * كه دل جمع بايد به روز نخست چو زين چشم مىديد روى اياز * به‌سان جنب بود [ كآرد ] نماز « 4 » دلش مست شاهى بُد و ملك و مال * از آن ديد جسمش به آخر زوال ببين روى دلدار از چشم دل * كه مخفيست چون جان درين آب و گل اگر يار جويى و انوار دل * درين ره مينديش از آب و گل اگر يار جويى و انوار دل * درين ره مينديش از آب و گل 4695 كه آدم در اوّل برآمد ز گل * تو از گل مشو دور اى جان و دل مبين همچو محمود روى اياز * نظر كن سوى خُلق و خوى اياز به دل در ره يار بايد شدن * چو منصُور بر دار بايد شدن نه چون غنچه بودى در آغاز كار * زدى خنده چون گل به ديدار خار « 5 » كه يعنى رفيقان بىاعتبار * بهشتى به گلزار در همچو خار 4700 بيا سوى كوره كه گردى گلاب * كه گل پيش طفلان فروريزد آب مكن ياد اطفال در نزد پير * كه پيرَست چون دل بصير و خبير « 6 »
هامش
( 1 ) . ل : شد . ( 2 ) . ل : شد . ( 3 ) . م ، ل ، ج ، س : نبد جمع اجزاى . ( 4 ) . اصل : كار . ( 5 ) . ج ، س : بديدى ز خار . ( 6 ) . ن : خبير و بصير ؛ ج ، س : عليم و بصير .