دلم خواستى تا به بيرون روم * بنگذاشتى او كه هر سو شوم « 1 »
لگد بر يمين و يسارم زدى * چنان رفتمى من كه ميلش بدى
4645 مرا راست بردى بر روزبه * از آن بود هر روزش از روز به
چو طفلى كه بيند رخ باب خويش * چو يوسف كه آگه شد از خواب خويش
چو احمد كه در دشت راه « 2 » بازيافت * چو موسى « 3 » كه از نيل رخ برنتافت
چو عيسى كه بر اوج چارم دويد * چو ادريس كاندر دل خود « 4 » خزيد
چو آدم زمانى كه حوّا بديد * در آن بقعه بس سرّ و الا بديد
4650 چنين گفت گويندى اين رموز * كه مشروح ازُو گشت سرّ كنوز
كه هر روز آن طفل بگريستى * به اندوه و غصه همىزيستى
زدى آه و ناله ز درد فراق * گهى مىزدى بر [ سر ] « 5 » من چماق
كه تا بازگشتى به دوشم سوار * مر راست بردى برِ آن مزار
فتادى در آن خاك آن پادشاه * كه مىگشت خوشدل در آن بارگاه
4655 در ايام طفلى همىبرد راه * كه جز شه نداند كسى سير « 6 » شاه
همىديد در خويش بىخويشتن * كه باشد سپهدار و شاه زمن
ازيرا به هم زد جهان آن صنم * كه تا باز بيند نشان امَم
چو شد مست خمخانهء روزبه * كه شمع دلافروز با سُوز به
به سوى عراق آن خم « 7 » و جام عشق * روان گشت با گام « 8 » از كام عشق
4660 كه سالك نظر يابد اول نظر * چه گر قند مخفيست در نيشكر
بسى كوشش از عالم جان رسد « 9 » * كه سير جمادى به انسان رسد « 10 »
تو راضى نگردى به يك التفات * قناعت نجويى به رنگ و صفات
جمالى به شرح روشهاى پير * درآور حديث فقير و امير
هامش
( 1 ) . ج ، س : روم .
( 2 ) . م : ره .
( 3 ) . ل : چو يونس .
( 4 ) . س : دل حوت .
( 5 ) . اصل : سرّ .
( 6 ) . س : سرّ .
( 7 ) . س : جم .
( 8 ) . س : ناكام .
( 9 ) . ل : رسيد .
( 10 ) . ل : رسيد .