تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
دلم خواستى تا به بيرون روم * بنگذاشتى او كه هر سو شوم « 1 » لگد بر يمين و يسارم زدى * چنان رفتمى من كه ميلش بدى 4645 مرا راست بردى بر روزبه * از آن بود هر روزش از روز به چو طفلى كه بيند رخ باب خويش * چو يوسف كه آگه شد از خواب خويش چو احمد كه در دشت راه « 2 » بازيافت * چو موسى « 3 » كه از نيل رخ برنتافت چو عيسى كه بر اوج چارم دويد * چو ادريس كاندر دل خود « 4 » خزيد چو آدم زمانى كه حوّا بديد * در آن بقعه بس سرّ و الا بديد 4650 چنين گفت گويندى اين رموز * كه مشروح ازُو گشت سرّ كنوز كه هر روز آن طفل بگريستى * به اندوه و غصه همىزيستى زدى آه و ناله ز درد فراق * گهى مىزدى بر [ سر ] « 5 » من چماق كه تا بازگشتى به دوشم سوار * مر راست بردى برِ آن مزار فتادى در آن خاك آن پادشاه * كه مىگشت خوش‌دل در آن بارگاه 4655 در ايام طفلى همىبرد راه * كه جز شه نداند كسى سير « 6 » شاه همىديد در خويش بىخويشتن * كه باشد سپهدار و شاه زمن ازيرا به هم زد جهان آن صنم * كه تا باز بيند نشان امَم چو شد مست خمخانهء روزبه * كه شمع دل‌افروز با سُوز به به سوى عراق آن خم « 7 » و جام عشق * روان گشت با گام « 8 » از كام عشق 4660 كه سالك نظر يابد اول نظر * چه گر قند مخفيست در نيشكر بسى كوشش از عالم جان رسد « 9 » * كه سير جمادى به انسان رسد « 10 » تو راضى نگردى به يك التفات * قناعت نجويى به رنگ و صفات جمالى به شرح روشهاى پير * درآور حديث فقير و امير
هامش
( 1 ) . ج ، س : روم . ( 2 ) . م : ره . ( 3 ) . ل : چو يونس . ( 4 ) . س : دل حوت . ( 5 ) . اصل : سرّ . ( 6 ) . س : سرّ . ( 7 ) . س : جم . ( 8 ) . س : ناكام . ( 9 ) . ل : رسيد . ( 10 ) . ل : رسيد .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 361 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى