تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
ز مشرق برآمد يكى قرص حور * بپوشيده بر رو « 1 » نقابى ز نور به سَر دركشيده ز انوار ميغ * كه از تاب آن « 2 » ميغ مىريخت تيغ ز نوك سنانش به هر برج و كاخ * گه ايما نمودى شدى شاخ شاخ ز مولود او « 3 » شد جهان بىقرار * زمان خود زمانى نبُد پايدار 4625 ازآن‌رو برادر بكشت از نخست * كه با فرد همتا نباشد درست به دوران تيمور غارت‌پرست * كه فتنه درآمد ز بالا و پست كشيدند تركان و بلغاريان * همه تيغ خونبار بر تازيان درآمد دليرانه بابش به صف * به تير اجل گشت جانش هدف سرِ آن سپهدار پيدا نشد * به هر سو بجُستند قطعا نبُد 4630 شجاع زمان بود و مير شجاع * چو خضر اندر آن روز گفت الوداع ازآن‌روى تركان همىداشت دوست * كه بلغار مىديد در سرّ پوست به هم ريخت عالم ز اقدام او * كه تا سكّه يابد زر از نام او چو احمد كزو طاق كسرى بريخت * چو حيدر كه كافر ازُو مىگريخت چو بابش نماند « 4 » و جهان شد خراب * چو موسى نهان گشت « 5 » در نار و آب 4635 چو عيسىِ مريم جدا شد ز شهر * چو موسى روان گشت با آب نهر به شيرازش آورد داراى جان * كه تا سرّ پنهانش گردد عيان چنين گفت داراى آن جسم پاك * كه بود از عدو او بسى « 6 » خوفناك ازآن‌رو من آن دُر چون جان جان * همىداشتم از خلايق نهان كه مقبول جان بود و مشهور بود * ز سَر تا به پا جملگى نور بود 4640 سه سالش فزون بود و چارش نبود * در آن چار و ناچار يارش نبود در آن مسجد نو گرفتم وثاق * به هرچند روز از غم و اشتياق به گردون همىكردم او را سوار « 7 » * كه ايام گل بود و فصل بهار
هامش
( 1 ) . ل ، ن ، ج : بر رخ . ( 2 ) . ل : او . ( 3 ) . س : آن . ( 4 ) . س : تابش نماند . ( 5 ) . روان گشت . ( 6 ) . ل ، ن ، س : كه بود او ز دشمن بسى . ( 7 ) . اصل : سوار .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 360 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى