تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
كلام خدا و حديث رسول * ازُو گشت روشن به قدر عقول چه گويم كه آن مصحف تر و خشك * چو آهوى تاتار مىريخت مشك ازآن‌رو كه عهد ازل ياد داشت * ابا ياد جانان دل شاد « 1 » داشت 4585 و ليكن چو آدم درين خاكدان * همىجست پيرى به بخت جوان كه تا پختگى يابد از پخته « 2 » جوش * كه از پخته جوشَست ذوق و خروش به جان درپذيرفت امر خديو * به عزم سفر رفت در قتل ديو كه با نفس فرضَست جنگ و جدال * كه از نفس خيزد هميشه ملال تو بيخ ملال و زوال اى جمال * يقين دان كه مخفيست در زرد و آل 4590 تو اين سرخ و اسفيد « 3 » و زرد و سياه * به آب سيَه ريز اى مرد راه چو طوبى سر طوع در پيش دار * مكش سر به بالا چو چوب چنار مرو سوى كفران چو فرزند نوح * مكن خاك عصيان به چشم فتوح چو آن جوهر پاك پراشتياق * كه شاه جهان گشت و شيخ عراق يتيمانه بنشست و شد دربه‌در * گرفت آخرالامر جاى پدر 4595 اگر شرح سيرش دهم در طريق * شود راه خالى « 4 » نماند رفيق جمالى همان به كه قدر عقول * كنى رو به شرح فروع و اصول گر از روم گويم و گر از عراق * مثالى بود از دم اشتياق ز بهر تو چون نى حكايت كنم * چو حاضر نباشى شكايت كنم زمانى ز مشفق تو غايب مباش * امير زمان باش و نايب مباش 4600 كه بىتو ندارم حضور و قرار * كه شهد جدايى بود زهر مار ز دردم سماوات بگريست دوش * ازينست دريا به افغان و جوش « 5 » هزاران يكى قطره بر خاك ريخت * ز زهرى كه بر جان غمناك « 6 » ريخت جهان گشت پُرگل ز خوناب چشم * به درياى خون شد دُرِ ناب چشم به چشمت كه چشمم چو جيحون شدَست * به جانت كه جانم همه خون شدَست
هامش
( 1 ) . م : دلى شاد . ( 2 ) . س : يابد و پخته . ( 3 ) . ج ، س : اسپيد . ( 4 ) . س : راه جانى . ( 5 ) . ل : دريا به جوش و خروش . ( 6 ) . ج ، س : جان ترياك .