تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
به قدّت كه قولم همه راستيست * به زلفت كه جانم ز غيرت بريست به رويت كه وجهيست نقد صحيح * به گفتار شيرين و شكل مليح كه در سرّ نطقم به جز دوست نيست * كسى داند اين سِر كه در پوست نيست جمالى نگفتم بگو با دبير * كه رمزى نويسد ز مولود پير
اشارت به معنى
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
« 1 » ، و شرح
إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا ،
« 2 » در 4610 ضمن بيان « 3 » شمّه‌اى از بزرگى و فضل سلطان المحقّقين و مرآة المتصوّفين و محراب العارفين پير مرتضى على اردستانى - قدّس اللّه روحه العزيز - « 4 » و كيفيّت احوال تولّد او به موجبى كه از لب و دندان درربار او شنيدم كه فرمود كه از والدهء خود كه از نسل انوشيروان عادل بود شنيدم ، كه ما را پسرى بود به سنّ چهارده رسيده ، شبى پدر حضرت پير كه از اكابر اصفهان بود و مقرّب و نديم خاص « 5 » شاه شجاع ؛ و امير شمس « 6 » الدّين محمّد 4615 نام داشت - رحمة اللّه عليه - نشسته بود چنانچه رسم اكابر باشد ، و در مجلس او در شأن سلطان بايزيد ، كه از فرزندان شيخ جمال الدّين محمود همدانى بود ، سخنى « 7 » طعن‌آميز مىگفتند ، « 8 » شخصى اين خبر به سلطان بايزيد رسانيد ، سلطان بايزيد در غضب شد ، آن پسر كه به سنّ چهارده بود ، « 9 » قولنجى پيدا كرد و به نزع افتاد ، « 10 » مادرش به درگاه حضرت سلطان رفت « 11 » و زارى نمود سلطان فرمود ، « 12 » كه اين پسر خود رفت و اما پسرى ديگر 4620 در راهست ، و چون تولّد نمايد ، از آن ما خواهد بود ، « 13 » و السّلام .
هامش
( 1 ) . حجر / 29 . ( 2 ) . مريم / 3 . ( 3 ) . ل : و ذكر بيان . ( 4 ) . ج ، س : قدس اللّه سره العزيز . ( 5 ) . ل : اصفهان بود و نديم خاص ؛ ن : نديم خاص و مقرب . ( 6 ) . س : كه از اكابر اصفهان نديم خاص و مقرب شاه منصور بود امير شمس . ( 7 ) . ل : در شأن سلطان بايزيد سخنى . ( 8 ) . س : سخن طعن سلطان مىگفتند . ( 9 ) . س : به سن چهارده‌ساله بود . ( 10 ) . م : اوفتاد . ( 11 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : به درگاه شيخ رفت . ( 12 ) . م ، ل ، ن ، ج ، س : شيخ فرمود . ( 13 ) . م ، ن : در ادامه : و صلى اللّه على محمد و آله ( ن : و صحبه ) و سلم ؛ ل : در ادامه دارد : گوش به نظم دار ، هيچ‌كدام از نسخه‌ها « و السلام » را ندارند .