تو در شطّ بغداد و تشنهجگر * كه چون آب و شيرَست زهر و شكر
چو نى من بنالم به هر لحظه « 1 » زار * كه يارى نمىبينم اندر ديار
بنالم به دل در حكايت كنم * چو احمد به بوذر شكايت كنم
4565 كه باشد كه از نسل زين عراق « 2 » * امامم درآيد ز راه وفاق
كه خورشيد تابان به اندك غمام * شعاعش نتابد نباشد « 3 » تمام
تو با اينهمه آز و ناز و هوس * دلالت نمايى چو بانگ جرس
حديثى كه باشد صحيح و درست * بهيكبار در دل نشست از نخست « 4 »
چو شيخ عراق آن خبر از نخست * ز حق بازگفت آخر آمد درست « 5 »
4570 ز دريا برآمد « 6 » دُر شاهوار * كه گردد امام و شود شهريار
پس آنگه بستد دوات و قلم * كشيد از براى پسر اين رقم
كه زنهار زنهار كان پور من * بكوشد درين ره به دستور من
نبايد كه قانع شود آن پسر * كه حق گفته اوصاف او با پدر
بگردد بجويد يكى مرد فرد * كه باشد بيابد درين باغ « 7 » ورد
4575 نگويد كه اللّه « 8 » گواه منَست * و يا شيخ كامو پناه « 9 » منست
چو از پرده بيرون فتاد آن پسر * به هم ريخت بازار شمس و قمر
چو ماه دو هفته بشد سال او * جهان گشت خرّم ز اقبال او
به خود در همىديد نور هُدى * كه بود از دُرَرهاى بحر صفا
چو صهبا نهان ليك در غوره بود * طلا بود و ميلش سوى كوره « 10 » بود
4580 كه تا سكّه يابد فرنگى شود * كه مرآت « 11 » رومى و زنگى شود
كه بىسكّه زر خود « 12 » نگردد روان * روان مىشود زر به ضرب شهان
هامش
( 1 ) . اصل : لحظه .
( 2 ) . ل ، ج ، س : شيخ عراق .
( 3 ) . ل : نباشد نباشد .
( 4 ) . ل ، ن ، ج ، س : دل نشيند نخست .
( 5 ) . ل : آمد آخر درست ؛ س : آمد برست .
( 6 ) . ن : درآمد .
( 7 ) . ن ، ج ، س : ازين باغ .
( 8 ) . م : در زير كلمهء اللّه نوشته است . [ خ يزدان ] .
( 9 ) . س : گواه .
( 10 ) . اصل : كوره .
( 11 ) . م : بمرات .
( 12 ) . م ، ن ، ج : سكه خود زر .