تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
تو در شطّ بغداد و تشنه‌جگر * كه چون آب و شيرَست زهر و شكر چو نى من بنالم به هر لحظه « 1 » زار * كه يارى نمىبينم اندر ديار بنالم به دل در حكايت كنم * چو احمد به بوذر شكايت كنم 4565 كه باشد كه از نسل زين عراق « 2 » * امامم درآيد ز راه وفاق كه خورشيد تابان به اندك غمام * شعاعش نتابد نباشد « 3 » تمام تو با اين‌همه آز و ناز و هوس * دلالت نمايى چو بانگ جرس حديثى كه باشد صحيح و درست * به‌يك‌بار در دل نشست از نخست « 4 » چو شيخ عراق آن خبر از نخست * ز حق بازگفت آخر آمد درست « 5 » 4570 ز دريا برآمد « 6 » دُر شاهوار * كه گردد امام و شود شهريار پس آنگه بستد دوات و قلم * كشيد از براى پسر اين رقم كه زنهار زنهار كان پور من * بكوشد درين ره به دستور من نبايد كه قانع شود آن پسر * كه حق گفته اوصاف او با پدر بگردد بجويد يكى مرد فرد * كه باشد بيابد درين باغ « 7 » ورد 4575 نگويد كه اللّه « 8 » گواه منَست * و يا شيخ كامو پناه « 9 » منست چو از پرده بيرون فتاد آن پسر * به هم ريخت بازار شمس و قمر چو ماه دو هفته بشد سال او * جهان گشت خرّم ز اقبال او به خود در همىديد نور هُدى * كه بود از دُرَرهاى بحر صفا چو صهبا نهان ليك در غوره بود * طلا بود و ميلش سوى كوره « 10 » بود 4580 كه تا سكّه يابد فرنگى شود * كه مرآت « 11 » رومى و زنگى شود كه بىسكّه زر خود « 12 » نگردد روان * روان مىشود زر به ضرب شهان
هامش
( 1 ) . اصل : لحظه . ( 2 ) . ل ، ج ، س : شيخ عراق . ( 3 ) . ل : نباشد نباشد . ( 4 ) . ل ، ن ، ج ، س : دل نشيند نخست . ( 5 ) . ل : آمد آخر درست ؛ س : آمد برست . ( 6 ) . ن : درآمد . ( 7 ) . ن ، ج ، س : ازين باغ . ( 8 ) . م : در زير كلمهء اللّه نوشته است . [ خ يزدان ] . ( 9 ) . س : گواه . ( 10 ) . اصل : كوره . ( 11 ) . م : بمرات . ( 12 ) . م ، ن ، ج : سكه خود زر .