تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
بسى « 1 » شير پشمين كه آراستند * كه ميرى و پيرى همىخواستند چو ميرى بديدند زانو زدند * بر شيرمردان چو بانو شدند كه يعنى علم چون برافراختند « 2 » * به صورت بماندند و درباختند بيا سوى آتش مرو « 3 » سوى آب * كه من دوست دارم شراب و كباب كه اين هر دو دايم به سوزند « 4 » و جوش * برآيد ز دلشان هميشه خروش يكى داغ داغَست از بهر يار « 5 » * يكى تلخ تلخَست چون زهر مار هرآن‌كو ندارد به دل داغ دوست * چو زاغ سيه‌پوش او باغ‌جوست 4550 به يك دانه بفروخت بابا بهشت * درآمد چو مستان به كنج كنشت كه ميدان عشقَست اين روى خاك « 6 » * تو چون خاك گشتى ز سنگت « 7 » چه باك من آن باغ بىبر « 8 » بسى ديده‌ام * از آن قامت دوست بگزيده‌ام مكان زنانَست و حور « 9 » و قصور * در آن رنگ و بو من نديدم حضور نگردى جز از آتش عشق صاف * ابا تيغ دردش درآ در مصاف 4555 شنيدى كه هرگز كسى در مصاف * كند تيغ و شمشير خود در غلاف « 10 » بيا جان شيرين كه خسرو ز درد * لباس وساوس همه چاك « 11 » كرد در آتش درآ زود همچون خليل * كه در نار عشقَست نور جليل امام تو عشقَست و در تو نهانست * نى از عشق همواره اندر فغانست « 12 » بيا سوى ميخانه مَى نوش كن * همه ذكر ماضى فراموش كن 4560 بيا پيشتر زود « 13 » و پيش آر گوش * مشو تلخ چون زهر و در خود به جوش كه تا گويم از هجر شيخ عراق * كه تلخَست در وصل زهر فراق
هامش
( 1 ) . م ، ن ، ج ، س : بسا . ( 2 ) . س : برافروختند . ( 3 ) . ل : برو . ( 4 ) . ل : بشورند . ( 5 ) . س : نار . ( 6 ) . س : رو به خاك . ( 7 ) . س : ز ننگت . ( 8 ) . س : اين باغ بىسر . ( 9 ) . س : مكان و زمان است حور . ( 10 ) . ل : خود را غلاف . ( 11 ) . ج ، س : وساوس به خود چاك . ( 12 ) . م ، مصراع دوم :[ ز عشقست نى زار و اندر فغانست ] .( 13 ) . ل : بيا زودتر پيش .
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى ) — صفحة 356 | پير جمال الدين محمد اردستانى / اميد سرورى