باشد . شخص تا مدّتى در دامن پير قرار نگيرد ، واقف اسرار دل پير نشود و تا پير از روى محبّت ، با او درنيايد و او را در خلوت دل راه ندهد ، محالست كه راه به شناخت برد ، « 1 » يعنى تا پير عاشق مريد نگردد ، « 2 » مريد زندگى نيابد ، و اين دولت هركس را ميسّر نشود « 3 » و نادر باشد . تو در كسب كوش ، و بندهوار و غريبآسا و نامرادانه ، « 4 » حاضر باش ، كه در راه كسب ، خطر كم باشد و در محبّت و عنايت ، آفت بسيار دست دهد ، زنهار بكوش و در 4530 حال عنايت « 5 » نيز اياز صفت ، به بندگى محمود مشغول باش . « 6 » و صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلّم . « 7 »
بيا يك زمان پيش و بيدار باش * كه تا گويمت راز دل جمله فاش
كه باشد بر اهل دل دور باش * تو گر نازنينى برو دور باش « 8 »
كه در راه كوهَست و آبست و گل * مجو هيچ آرام در راه دل
4535 چو نه ماه در بَطن مادر بُدى * مرو باز آنسو چو حاضر شدى
جنين بودى آنروز اى جان و دل * كه در بطن مادر بُدى « 9 » چون خجل
كنون شير خوردى ز پستان شير * بيا سوى ميدان چو شير دلير
خدا را چو جبريل واپس « 10 » مخز * به خلوت مياموز « 11 » و سودا مپز
به ميدان گرايند مردان مرد * نترسند مردان ز آثار گرد
4540 كه از گرد و باران شود گل پديد * درين امتحان مىشود دل پديد
تو ديدى كه ديوار آيد رود ؟ * ز خود سنگ مشنو « 12 » كه پران شود « 13 »
ره شيرمردان گر آسان بدى * علمشاه كوسى به ميدان زدى
هامش
( 1 ) . ل : بشناخت پير برد .
( 2 ) . ج ، س : مريد نشود .
( 3 ) . ن : ميسر نگردد .
( 4 ) . ج ، س : غريبانه و نامردانه .
( 5 ) . ل : و در كار عنايت .
( 6 ) . ل : محمود باش ؛ بقيهء جمله را ندارد .
( 7 ) . م ، ج ، س : و صلى اللّه على محمد و آله ( م : و سلم ) .
( 8 ) . س : مصراعها را جابهجا دارد .
( 9 ) . ج : مادر شدى .
( 10 ) . س : راپس .
( 11 ) . ل ، س : بياموز .
( 12 ) . ج : سنگ ديدى .
( 13 ) . س ، مصراع دوم :[ ز خود سنگ ديدى كه بر پا شود ] .